گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۲۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

وقت آمد توبه را شکستن

وز دام هزار توبه جستن

دست دل و جان‌ها گشادن

دست غم را ز پس ببستن

معشوقه روح را بدیدن

لعل لب او به بوسه خستن

در آب حیات غسل کردن

در وی تن خویش را بشستن

برخاست قیامت وصالش

تا کی به امید درنشستن

گر بسکلد آن نگار بنگر

صد پیوست است در آن سکستن

مخدومی شمس دین تبریز

ای جان تو رمیده‌ای ز بستن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام