گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان

که از پرده برون آیند خوبان

چنین فرموده است خاقان که امسال

شکر خواهم که باشد سخت ارزان

زهی سال و زهی روز مبارک

زهی خاقان زهی اقبال خندان

درون خانه بنشستن حرام است

که سلطان می خرامد سوی میدان

بیا با ما به میدان تا ببینی

یکی بزم خوش پیدای پنهان

نهاده خوان و نعمت‌های بسیار

ز حلواها و از مرغان بریان

غلامان چو مه در پیش ساقی

نوای مطربان خوشتر از جان

ولیک از عشق شه جان‌های مستان

فراغت دارد از ساقی و از خوان

تو گویی این کجا باشد همان جا

که اندیشه کجا گشته‌ست جویان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام