گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

می‌شد روان بر آسمان همچون روان مصطفی

خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل

از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا

گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان

گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا

چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی

چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا

بر آسمان و بر هوا صد رد پدید آید تو را

بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شادمان نوشته:

مصرع اول بیت ۵ ره درست است .

میلادی رومی نوشته:

اساتید اگر لطف کنن ما رو راهنمایی کنند
به نظر میرسه مصرع اول هم قافیه نیست با بقیه
انگار که شعر حالت قطعه پیدا کرده باشه.!
(قطعه برای گفت و گو و نامه نگاری و … استفاده میشه که به نوعی تو بیت ۳ نمایان شده.!)
من باز هم از استاتید تقاضا میکنم که ما را راهنمایی کنند

سیدمحمد۱ نوشته:

مصطفی را اگر مصطفا بخوانی هم قافیه می شود
زنده باشی

حسین گودرزی نوشته:

به نام خداوند بخشنده و مهربان
بنظر می آید که در این غزل مولانا نفس را به درستی مانع پرواز روح می داند. ولی پرسش اساسی این است که این نفس لعین، چه نسبتی با سر دارد. سر که محل تفکر و حاکم بر کل فعالیت های بدن است و تنها جایی است که توان امر کردن دارد ( توجه به کلمه نفس اماره) و وجه تمایز انسان از حیوان است؟؟؟!!!
شاید مولانا از معدود عرفای ایرانی بوده است که خاستگاه نفس را به طور دقیق مشخص کرده است. اما این “سر” که می تواند انسان را با تفکر مثبت و خلاقانه به کره ماه برساند مگر چه اشتباه و خطایی می تواند مرتکب شود؟؟؟
اما اشتباهات ویرانگر “سر”:
۱- یکی دانستن خود واقعی (روحی که قرار است پرواز کند) با افکار، بدن، هیجان هایی نظیر ترس و اضطراب، اشیائی نظیر خانه و اتومبیل و پست و مقام و… است.
۲- ساختن هویت کاذب و واقعی پنداشتن آن از جریان های فکری. به عنوان مثال ما از میزان تحصیلاتمان هویت می سازیم خودمان را دکتر و مهندس و غیره می دانیم و براین اساس هویت ویژه و واقعی، برای خودمان متصوریم.
۳- استفاده نابجا و بیش از حد و سرطانی از افکار لجام گسیخته که قرار بود، مطیع و فرمانبر ما باشند نه حاکم دیکتاتور بسیار امر کننده…
و بسیاری اشتباهات عدیده دیگر…

محمدامین احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ ۖ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُم بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿طور/٣٨﴾
مگر نردبامى دارند که از آن بالا مى‌روند و گوش فرامى‌دهند؟ پس آن که گوش فراداده حجتى آشکار بیاورد!

آرام علیزادگان نوشته:

تا زمانی که پا بر پله ای نذاشتی اون پله بلندتر و بالاتر از سطحیست که تو در اون قرار گرفتی……..برداشت از “پا نهادن” از نظر من کاملا اینجا به برتر بودن و بلندتر بودن سر اشاره میکنه (نردبانی که میتونه تو رو به آسمان هدایت کنه)…از اونجا که
سر در واقع جایگاه اندیشست و مرکز فرماندهی بدن…در سطح فیزیکی قبل از اینکه پاهات حرکت کنند سرت باید فرمان حرکت رو صادر کرده باشه از طریق فعالیت اعصاب در مغز این عمل قبل از حرکت پاها انجام شده((البته در آخرین تحقیقات علمی ثابت شده که چند صدمه ثانیه قبل از تصمیم گرفتن به حرکت فرمان حرکت صادر شده از قبل … ناخودآگاه حرکت فرمان داده شده که این کشفیات بشر رو به سرعت داره به متافیزیک پیوند میده به شکلی که متافیزیک دیگه ماورای طبیعت نیست کاملا طبیعی و قابل آزمایش و اثبات هستش)))… خلاصه که اندیشه قبل از پا حرکت میکنه

که البته بحث کلا چیز دیگه ایه

توجه کنیم مولانا نردبانی خواست و اون نگفت سرت(نردبان) رو بذار زیر پات گفت آویزان کن زیر پات یعنی از اول نردبانشو روی هوا قرار داده

“چون پای خود بر سر نهی پا بر سراختر نهی”
بلافاصله بعد از پا گذاشتن روی سر اشاره میکنه به اینکه پاتو روی کهکشان گذاشتی (هلوگرافیک بودن جهان) کهکشان در خلا معلقه
و درست همون زمان میگه :
“چون تو هوا را بشکنی پا برهوا نه هین بیا” زمانی که این کارو میکنه در واقع هوا رو شکسته (با حرکت با سرعت یا بیشتر از سرعت نور که در این حالت” هم ارزی جرم و انرژی” به بی نهایت میرسه ) و ادامه میده
“بر آسمان و بر هوا صد رد پدید آید تو را” (. طبق مفاهیم فیزیک وقتی جرمی سرعت میگیره هنگام شکستن دیوار صوتی, موجهای دواری شکل میگیره و اثر و ردی باقی میذاره مثل رد موجهای اطراف سنگی که در برکه ی آب صاف انداخته میشه) این رو میشه به جهانهای موازی تشبیه کرد که در اون حال تو به این درک میرسی که همه ی جهان و جهانها از حرکت خود تو شکل میگیرن…

در هر صورت در همه ی ابعاد (خورد زیراتمی و یا کلان اخترشناسی) و …علوم غریبه و علوم نظری و عملی و ریاضی و انسانی …همگی در عصر ما با مفهومی به نام انرژی به هم پیوند خوردند و همگی اتفاق نظر دارند که انرژی عنصر اصلی تشکیل دهنده ی هست و نیست ماست

چه نشستیم که به جای دعا هر صبح باید خودمون به آسمانها پر بکشیم که کاملا امکانپذیره

تو درون هستی هستی همزمان که هستی درون توست
“”"صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی”"”

برای بیت “”گردون مشبک همچو دل”" هم تو ضیحات و عکسهای علمی زیادی از نظر میگذره که نمیخوام سخنم طولانی بشه

کانال رسمی گنجور در تلگرام