گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان

از عاشق حق توبه وز باد هوا انبان

گر توبه شود دریا یک قطره نیابم من

ور خاک درآیم من آن خاک شود سوزان

در خاک تنم بنگر کز جان هواپیشه

هر ذره در این سودا گشته‌ست چو دل گردان

خاصیت من این است هر جا که روم اینم

چه دوزد پالان گر هر جا که رود پالان

گویند که هر کی هست در گور اسیر آید

در حقه تنگ آن مشک نگذارد مشک افشان

در سینه تاریکت دل را چه بود شادی

زندان نبود سینه میدان بود آن میدان

اندر رحم مادر چون طفل طرب یابد

آن خون به از این باده وان جا به از این بستان

گر شرح کنم این را ترسم که مقلد را

آید به خیال اندر اندیشه سرگردان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام