گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۷۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چند گهی فاتحه خوانت کنم

از پس آن شاه جهانت کنم

پیر شدی در غم ما باک نیست

پیر بیا تا که جوانت کنم

هیچ غم جان مخور ار جان برفت

بگلر لشکرگه جانت کنم

آنچ محال است تصور دهم

وجه محالیش بیانت کنم

ره دهمت تا به اصول اصول

راه چه باشد که چنانت کنم

گر چه کلیمی همه در اعتراض

کشف کنم خضر زمانت کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی خاتمی نوشته:

بگلر. [ ب ِ / ب َ ل َ ] (ترکی ، اِ مرکب ) بیگلر. امیر و بزرگ را گویند. (آنندراج ). به ترکی امیر و بزرگ را گویند. (غیاث ).

مهدی خاتمی نوشته:

گر چه کلیمی همه در اعتراض :
اشاره به داستان خضر و موسی که موسی را سر شاگردی خضر افتاده بود و اعتراض داشت از رفتار استاد خود و همین اعتراض ها سبب افتراقش با خضر شد/
اشاره ظریف و مکنونی هم به ایراد های بنی اسرائیلی دارد

مهدی خاتمی نوشته:

تصحیح :
به نظر می رسد گر چه کلیمی باید اینگونه باشد :
گر چو کلیمی همه در اعتراض که معنای درست تری از آن افاده می شود.
اگر همچون کلیم هستی و دایم اعتراض می کنی…

بهزاد نوشته:

در تایید نکته ای که گشودید… اگر شعر مولانا را با لهجه محلی خودش بخوانیم … امکانا همان معنای تصحیح گشوده شود
ایکاش هر چه زود تر ممکن میشد که اشعار مولا را با صدای خودش و از دهان خودش می شنیدیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام