گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۶۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آمدستیم تا چنان گردیم

که چو خورشید جمله جان گردیم

مونس و یار غمگنان باشیم

گل و گلزار خاکیان گردیم

چند کس را نییم خاص چو زر

بر همه همچو بحر و کان گردیم

جان نماییم جسم عالم را

قره العین دیدگان گردیم

چون زمین نیستیم یغماگاه

ایمن و خوش چو آسمان گردیم

هر کی ترسان بود چو ترسایان

همچو ایمان بر او امان گردیم

هین خمش کن از آن هم افزونیم

که بر الفاظ و بر زبان گردیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام