گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

کی ببینم مرا چنان که منم

گفتی اسرار در میان آور

کو میان اندر این میان که منم

کی شود این روان من ساکن

این چنین ساکن روان که منم

بحر من غرقه گشت هم در خویش

بوالعجب بحر بی‌کران که منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب

کاین دو گم شد در آن جهان که منم

فارغ از سودم و زیان چو عدم

طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم

گفتم ای جان تو عین مایی گفت

عین چه بود در این عیان که منم

گفتم آنی بگفت‌های خموش

در زبان نامده‌ست آن که منم

گفتم اندر زبان چو درنامد

اینت گویای بی‌زبان که منم

می شدم در فنا چو مه بی‌پا

اینت بی‌پای پادوان که منم

بانگ آمد چه می دوی بنگر

در چنین ظاهر نهان که منم

شمس تبریز را چو دیدم من

نادره بحر و گنج و کان که منم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » سفر به دیگر سو » ساز و آواز

احمد شاملو » غزلیات مولوی » وه چه بی درنگ و بی نشان که منم

مرتضی فلاحتی (بامداد) » راز آفرینش » اسرار

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کامبیز نوشته:

بیت ۷، مصرع ۲: « عین جبود در این میان که منم»

دیوان شمس ، شفیعی کد کنی

طائر نوشته:

این غزل بیشک، یکی از شاهکار های حضرت مولوی و ادبیات زبان پارسی است! استفاده مکرر از الفاظ متناقص، آنهم در کنار هم ،« ساکن روان »، « گویای بی زبان »،« بی پای پا دوان »،« ظاهر نهان»، نه تنها در ادبیات پارسی بی همتا است، بلکه نشان دهنده درک و اعتقاد رومی به تضاد درون ( دیالکتیک) به عنوان نیروی محرک هستی میباشد.

احسان نوشته:

در متنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد
بتصحیح و مقابله و همت
جناب استاد: محمد رمضانی
که به متنوی کلاله خاور معروف است
این مصرع: کی ببینم مرا چنان که منم
بدین صورت: کی ببینی مرا چنان که منم
امده است!

امید نوشته:

صرفا نگارشی:
گفتم آنی بگفت‌های خموش
بعد از “بگفت” یک فاصله نیاز است.

می شدم در فنا چو مه بی‌پا
بعد از “می” در کلمه‌ای اول، نیم‌فاصله نیاز است و نه فاصله

بانگ آمد چه می دوی بنگر
بعد از “می” در “می‌دوی” به نیم‌فاصله نیاز است.

طوطی نوشته:

آغاز بیت اول متأسفانه بر اثر کم توجهی و عدم درایت و شناخت صحیح اَه، درج گردیده. در لغت پارسی این حرف تنفر و انزجار است. و این اعتراض به خلقت خالق و مخالف با افکار و عقاید و تعلیمات مولاناست. مورد صحیح وه می باشد که کلمۀ شگفتی و حیرت از عظمت است. و با کمال تأسف آنچناکه من دیده ام و شنیده ام بعلت فراوانی استفاده از سایت محترم گنجور بسیاری جا ها این غلط بدون اصلاح نوشته و خوانده می شود. حتی دیده و شنیده ام که در آمریکا برای فرزندان ایرانی این حرف را بصورت آه یاد داده اند که هم غلط است و هم مخل وزن. از سایت محترم گنجور درخواست میشود برای پیشگیری از اشاعۀ چنین اغلاطی در اسرع وقت کلیۀ مطالب و اشعار گویندگان بزرگمان را که با کمال تأسف کم نیستند، بازبینی و موارد غلطی را که احیاناً توسط کسانی که به فارسی تسلط کامل نداشته و قرائت صحیحی نداشته اند تایپ شده اصلاح بنمایند. با سپاس از دوست بسیار عزیز و گرامی.

شهریار70 نوشته:

با سلام و درود خدمت تمامی دوستان
به گمانم مطلع غزل با وه شروع می‌شود یا خوانش با وه دست کم زیبـــــــاتر بنماید، باری.
از جهت معنا و مفهوم همانند اکثر آثاری که من از جلال‌الدین بلخی بزرگ خوانده‌ام ، وی ذهن آدمی را چنان مجذوب خود می‌کند که تمامی صنایع و پارادوکس‌های لطیف ادبی‌اش ، در اوّل نظر از جلوی چشم‌های خواننده فرار می‌کنند و گویی کلامش خالی از هرگونه آرایه و صنعت ادبی است. حال آن‌که شاید اگر معلمی بخواهد صنعت پارادوکس را به دانشجویی یاد دهد ، از این اثر کامل‌تر و زیباتر نیابد.
از ادیب بزرگوار شمس‌الحق خواهش دارم هرآنچه که در حد من و امثال من است و از این غزل برمی‌آید را دریغ ندارد و به سمع برساند.

صابر نوشته:

ضمن عرض خسته نباشید، مصرع اول با جای «اه» باید «وه» باشد. لطفا اصلاح کنید

بی رنگ و بی نشان نوشته:

لغت نامه دهخدا

اه . [ اُ ] (صوت ) کلمه ٔ تعجب است . علامت تعجب . صوتی ، نمودن تعجب را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || کلمه ٔ تألم . علامت ترس . صوتی ، نمودن …

ناشناس نوشته:

لطفا بیت اول
“اه” را به “وه” تصحیح بفرمایید
نظر امید کاملا صحیح است

امیرحسین مقدم نوشته:

سلام و سپاس

وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم

با هر نگاهی که نگاه کنیم ، ضبط وه بسیار صحیح تر مینماید .

على عباسی نوشته:

از نظرمن این زیباترین و درخشان ترین غزل مولاناست،که خوشبختانه که هنوز به کلیشه های رایج تبدیل نشده و از تهدید حضرات تا اندازه ای مصون ماندست
در اینجا تعلیقات و توضیحات جناب دکترشمیسا را درباب این غزل نقل میکنم:

_اشاره ها
_وزن:فعالتن مفاعلن فعلن:خفیف مسدس مخبون.
_قافیه:کلمات قافیه:بی نشان،چنان،میان.((روىّ)):نون،مصوت بلند پیش از آن ردف.((ردیف)):که منم.
_قالب:غزل.
_موضوع:دربیان اینکه روحْ الهی است و تجلیاتِ گوناگون دارد و اورا در نشئه نتوان دید.وجود،هرلحظه در جلوه یی دیگر است.درمثنوی گوید:
عمر همچون جوی نونو می رسد/مستمرّی می نماید در جسد
_اطلاعات: افلاکی مینویسد: ” ملکهٔ زمان،بانوی جهان،خاتونِ سلطان،گرجی خاتون رَحِمَها الله از جملهٔ محبان خالص و مریدهٔ خاص خاندان بود و دایم در آتش شوقِ مولانا میسوخت.اتفاقا خواست که به قیصریه رود و سلطان ازو ناگزیر بود_ازآنک گزین و صاحبِ رای رزین بود_ و تحمل بارِ نارِ فراق آن حضرت نداشت.مگر درآن عهد نقاشی بود که درصورتگری و تصویر مصورات،مانی ثانی بودو فنِّ خود مانی را در نقشِ ما فرومانی میگفت و اورا عین الدوله رومی گفتندی.اورا تشریف ها داده اشارت کرد تا صورت مولانا را درطبقی کاغذ [صفحه یی کاغذ] رسمی بزند و چنانک میباید در غایتِ خوبی بنگارد و گزار کند تا مونس اسفار او باشد.پس عین الدوله باامینی چند به حضرت مولانا امد تاازین حکایت اعلام دهند.همچنان سرنهاد و از دور بایستاد.پیش ازانک سخن گوید فرمودکه مصلحت است اگرتوانی.هماناکه طبقی چند کاغذ مخزنی اورده،عین الدوله قلم بردست گرفته توجه نمود.وحضرت مولانا برسراو ایستاده بود.نقاش نظری بکرد و به تصویر صورت مشغول شد و درطبقی بغایت، صورتی لطیف نقش کرد.دوم بار چون نظرکرد دید که انچه اول دیده بود آن نبود.در طبقی دیگررسمی دیگرزد.چون صورت را تمام کرد باز شکلی دیگرنمود.علیها[به همان ترتیب] در بیست طبق گوناگون صورتها نبشت و چندانک نظررامکرر میکرد نقش پیکر دیگرگون میدید.متحیرماند نعره یی بزد و بیهوش گشته قلم هارا بشکست وعاجزوار سجده ها میکرد.هماناکه حضرت مولانا همین غزل را سرآغاز فرمود:شعر:آه چه بی رنگ وبی نشان که منم…الی آخره.
همچنان گریان گریان عین الدوله بیرون امد و کاغذهارا به خدمت گرجی خاتون بردند.مجموع آن صُوَر رادر صندوقی نهاده در سفر خود باخود میداشت و درحالتی که شوق آن حضرت اورا غالب شدی درحال مصوّر و مُشکّل می شد تا آرام می گرفت”(صص ۴۲۶_۴۲۵)

۱_اَه:آه،وه. || چنانکه منم:آنطورکه درحقیقت هستم،آنطور که حقیقت من است
۲_ مطلبی در میان آوردن: از آن گفتگوکردن.|| میان:کمرگاه،کمر.|| میان:میانه، و بین دو میان جناس تام است.*بعنی این اسرار(که چرا هرلحظه متغیّرم) قابل شناخت نیست و آنقدر عمیق است که من خود تا کمر در آب آن فرورفته ام و گم شده ام.
۳_ روان:روح||ساکن روان:پارادوکس.روان:رونده و بین دوروان جناس تام است.* یعنی چطور ممکن است که جان من ساکن شود حال انکه من خود ساکنِ رونده هستم یعنی درظاهر ساکن و درباطن درتغییر و تحولم( چطور میتوان از رونده انتظار سکون داشت وقتی که ساکن هم رونده است). درتفکر مولانا همه چیز در هر لحظه درحالِ تغییر وتحول و تطوّر است.درغزلی گوید:
روز نو وشام نو، باغ نو دام نو / هرنفس اندیشه نو،نوخوشی و نو غناست
عالم چون آب جوست،بسته نماید ولیک / میرود و میرسد نونو، این از کجاست؟

۴_بحر:دریا، و در مصطلحات عارفان رمز هستی است.||غرقه گشتن: غرق شدن.|| بولعجب: عجیب، عجیا،شگفت،شگفتا،شعبده باز.
۶_طُرفه: عجیب و شگفت آور،نو و مطبوع.
۷_ عین: درعربی به فتح و درفارسی به کسر اول:چشم(و نیز ذات و نفس شیٔ،و درضمن ایهام دارد به عین الدوله رومی). || عِیان:دیدن. بین “عین” و “عیان” علاوه بر آرایه اشتقاق چند وجه تناسب هم هست،مثلا عین وعیان روی هم اصطلاحات عرفانی است:”حقیقت و شهود آن…شهود قلبی”(نک فرهنگ دیوان). * یعنی” گفتم: ای دوست عزیز عین الدوله! تو چشم ماهستی که مارا میبینی و میکشی” گفت:”دراین تماشاگاهی که من نشسته ام،چشم چیست؟” یا:گفتم” ای روح،تو ذات ثابتِ من هستی” گفت:”در این تماشاگه راز،ذات چه معنایی دارد؟”.
۸_درزبان نامدست انکه منم:زیرا روح نفحهٔ الهی است.
۹_اینْتْ: این تورا،زهی،مرحبا،خه خه،ادات تحسین وتعجب و اعجاب است.* یعنی گفتم:”چون نام گذاشتن برتو درتوان زبان نیست پس من گویندهٔ بی زبان تو میشوم،یعنی حقیقتِ تورا به زبان حال میگویم.
۱۰_ شدن: رفتن.|| مه: حرکت ماه در اسمان یا سیر ان در از بدر به مُحاق بدون استعانت از پا است.|| بی پای پادوان :پارادوکس.
۱۱_ظاهرِ نهان:نظیرِ ” آشکار صنعتِ پنهان” مَن اخْتَفىٰ لِشِّدِةِ نُورِهِ.
۱۲_ نادره:کمیاب،بی مثل و مانند، شگفت.* یعنی هنگامیکه شمس رایافتم تبدیل به دریایی بیمانند شدم(از نظر احتوإ بر گهر و درّ) و تبدیل به گنج و کانی شگفت شدم( زیرا نور آفتاب،سنگ را گوهر میکند). ”
گزیده غزلیات مولوی.انتخاب و توضیح(بااصلاحات و اضافات).دکتر سیروس شمیسا.نشر و پژوهش دادار.چاپ اول زمستان ۷۸
.
/
توضیحات اضافه:
افلاکی:احمد افلاکی شاگرد سلطان ولد ( پسر ارشد مولانا و خلیفه فرقه ی مولویه پس از حسام الدین چلپی) و از تالیان مولویه در قونیه و نویسنده کتاب بیمانند مناقب العارفین.او این کتاب را بسفارش نوه مولانا عارف چلپی نوشت.
گرجی خاتون: همسر معین الدوله پروانه(از وزرای سلاجقه روم) از محبان و پیروان مولانا.و کسی که نقاش معروف ان دوران عین الدوله رومی را یه تصویر صورت مولانا واداشت.

جناس تام:از آرایه های لفظی زبان،اوردن دویاچند کلمه دقیقا درنوشتار به یک صورت باشند، اما بامعانی متفاوت
پارادوکس:از اقسام صورخیال که دو مفهوم متناقض را درعبارتی وحدت بخشد.
ایهام:اوردن لفظی با حداقل دومعنی قابل استنباط.از ویژگی های خاص زبان اعجاب اور فارسی
اشتقاق:اوردن کلماتی از یک ریشه(عربی) یایک مصدر(فارسی)
_اندیشه تطور و تغیر دایمی پدیده ها حتی مفاهیم از مهمترین و کلیدی ترین قسمتهای اندیشه ی اوست که درین غزل مشاهده میکنید،سابقه این نوع فکر را دریونان باستان و حکیم هراکلیت افه سوسی میتوان مشاهده کرد که تاثیر بسیاری برعرفان ایرانی داشته والبته اشنایی عرفا بااو از دریچه ارسطو بودست.تاثیر هراکلیت را در ابیات زیر میتوان دید:
نطق ان باد ست کآبی بودست/آب گردد چون بیندازد نقاب
که اشارتیست به تمثیل هراکلیت.نطق(منظور صدای رباب،ساز مورد علاقه مولانا که خود مینواخت،در مقام تمثیل همان بادست) و ایهام دارد به لوگوس هراکلیت و باد را میتوان اب هم درنظر گرفت.چنانکه باد به روح بادی و اب به دریای هستی….ویاچنان که دردفتر اول مثنوی میکوید:…موج خودرا اندربحر برد..الخ

.و البته تاثیر افلاطون و ارسطو را هم نمیتوان منکر شد.در ادب فارسی بارها از افلاطون سخن گفته شدست که. البته در سیر مفاهیم ادبی همچون بسیار مفاهیم دیگ(جام جم یا کیخسرو_تخت جم یا سلیمان و قس علی هذا)،نام او بجای کسان دیگراورده شدت ولیکن اندیشه ی متافیزیکی او تاثیر خودرا داشتس…نظامی گنجوی بارها ازو یادمیکند و یا حافظ میگوید:جز فلاطون خم نشین شراب سر حکمت به ماکه گوید باز(تحول دیوژن خم نشین به افلاطون.دیوژن درخمی بزرگ و کهنه میخوابید و از نخستین کلبیون بود و داستان او و اسکندر بسیار جالب است)
ویا خود مولانا بارها:ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
که درینجا بقول مرحوم فروغی اورامانند جالینوس درمقام پژشک میدانستند که نمونه های ان:
زبون طب افلاطون چه باشی؟/فلاطون شو فلاطون شو که بودی
یا:توی شاگرد جان افزا طبیبی/دراستدلال افلاطون نگنجی.
.
ودریک رباعی تلمیحی دارد به مثل افلاطونی:
در من غم شبکور چرا پیچیدست؟/کورست مگریا که کورم دیدست؟
من برفلکم،دراب گل عکس منست/از اب کسی ستاره کی دزدیدست؟
.
و نیز تاثیر اندیشه ارسطو هم یکی ان قول معروف عرب که گفت کل شی یرجع الی اصله و دیگر اندیشه تطور که در هم تندیدگی با هراکلیت دارید،درین باب سخن بسیارست:
امد موج الست کشتی قالب ببست/باز چوکشتی شکست نوبت وصل و لقاست
ویا:کهربای تورا شوم ذره جذبه کهربا بیاموزم/افتاب توراشوم ذره معنی ولضحی بیاموزم
وازین قسم سخنها
حتی متفکران اخیر که علاقه سبکسرانه به پیودند اندیشه مدرن به ادب فارسی داشتند نظیر مرحوم احسان طبری سخنانی مانند”ازجمادی مردم ونامی شدم”را تبیین نظریه تطور جدید میداند.

آرش نوشته:

بنظر من این شعر جزو ۵ غزل برتر حضرت هستش

نادر.. نوشته:

شبها خورشید،
با دستان نوازش گرش،
به نرمی و پنهانی،
زلفای مشکی ماه رو از روی صورتش کنار می زنه
و
غرق تماشا می شه ..

سیاوش نوشته:

این شعر با صدای همایون شجریان برای مجموعه فیلم آتش سبز به آهنگ سازی آقای محمدرضا درویشی هم اجرا شده است که در موارد بالا امکان افزودن آن وجود نداشت.

کانال رسمی گنجور در تلگرام