گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

همتم شد بلند و تدبیرم

جز به پیش تو من نمی‌میرم

تو دهانم گرفته‌ای که خموش

تو دهان گیر و من جهان گیرم

زان ز عالم ربوده‌ام حلقه

که به دست توست زنجیرم

پیر ما را ز سر جوان کرده‌ست

لاجرم هم جوان و هم پیرم

چون گشاد من از کمان تو است

راست رو خصم دوز چون تیرم

با گشادت چه جای تیر و کمان

هر دو را بشکنم بنپذیرم

دیدن غیر تو نفاق بود

من نه مرد نفاق و تزویرم

با من آمیختی چو شکر و شیر

چون شکر در گداز از آن شیرم

طاقتم طاق شد ز جفتی خویش

درمیفکن دگر به تأخیرم

درد تأخیر چون برآرد دود

بررود تا اثیر تأثیرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام