گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در طریقت دو صد کمین دارم

لیک صد چشم خرده بین دارم

این نشان‌ها که بر رخم پیداست

دانک از شاه همنشین دارم

آن یکی گنج کز جهان بیش است

در دل و جان خود دفین دارم

ظلمت شک جای من بادا

گر از آن رو سر یقین دارم

من نهانی ز جبرئیل امین

جبرئیل دگر امین دارم

نقش چین مر مرا چه کار آید

چونک بر رخ ز عشق چین دارم

اسپ اقبال را ببرم پی

زانک بر پشت عشق زین دارم

پای دار است جان من در عشق

چونک پاهای آهنین دارم

از دمم بوی باغ می آید

کز درون باغ و یاسمین دارم

از فرح پایم از زمین دور است

چونک در لامکان زمین دارم

رو به تبریز شرح این بطلب

زانک من این ز شمس دین دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بینام نوشته:

برای اینکه کسی که در طریقت قدم بردارد تواند از اسرار گوید. مولانا در این سلوک بوده.پس نمیتوان حاشیه ای خام بر پختهای نوشت. زنده باد مولانا شیخ اکبر و جلیل القدر ادبیات و سلوک عرفان.

کانال رسمی گنجور در تلگرام