گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۴۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من چو در گور درون خفته همی‌فرسایم

چو بیایی به زیارت سره بیرون آیم

نفخ صور منی و محشر من پس چه کنم

مرده و زنده بدان جا که تویی آن جایم

مثل نای جمادیم و خمش بی‌لب تو

چه نواها زنم آن دم که دمی در نایم

نی مسکین تو با شکرلب خو کرده‌ست

یاد کن از من مسکین که تو را می پایم

چون نیابم مه رویت سر خود می بندم

چون نیابم لب نوشت کف خود می خایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام