گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بروید ای حریفان بکشید یار ما را

به من آورید آخر صنم گریزپا را

به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین

بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را

وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم

همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را

دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون

بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را

به مبارکی و شادی چو نگار من درآید

بنشین نظاره می‌کن تو عجایب خدا را

چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان

که رخ چو آفتابش بکشد چراغ‌ها را

برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من

برسان سلام و خدمت تو عقیق بی‌بها را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

هو
بروید ای حریفان بکشید یا ر مارا
به من آورید یکدم صنم گریزپارا ..الخ
این غزل عشق وعلاقه زیادمولوی را به شمس تبریزی نشان میدهد شاید گمان رود که این رابطه یکطرفه بوده و فقط مولوی از حضور شمس بهره میبرده ولی درآثاریکه از شمس در دست است اومولوی را”مولانا” خطاب میکرده مثلا گفته “مولانا “چیزی در من دید که استادان من ندیدند ومثلاگفته شده شمس در سئوال از مولانا وپاسخ او نعرهای بزد و بر زمین افتاد
مولوی صلاح الین زر کوب و ضیا ءالحق را هم بسیار ستوده وبیش از هفتاد غزل بنام صلاح ادین دارد وبعضی هم بنام کسی نیست ولی کل دیوان بنام شمس است واصولا ستودن زیاد یاران شیوه مولویست ونباید چندان برداشت اغراق آمیز از بیاناتش در باره شمس داشته باشیم
با این بیان عشق مولوی به شمس چندان غیر عادی و نامفهوم ویکطرفه نباید تلقی شود و اصولا طبیعی است کسیکه عامل تحول دیگری قرارگیرد مورد عشق و احترام زیاد واقع شود والبته در مورد مولوی و شمس ویژگیهائی هم برآن افزوده شده است

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام