گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم

ز تف آتش عشقت من دلسوز خموشم

منم آن باز که مستم ز کله بسته شدستم

ز کله چشم فرازم ز کله دوز خموشم

ز نگار خوش پنهان ز یکی آتش پنهان

چو دل افروخته گشتم ز دلفروز خموشم

چو بدیدم که دهانم شد غماز نهانم

سخن فاش چه گویم که ز مرموز خموشم

به ره عشق خیالش چو قلاووز من آمد

ز رهش گویم لیکن ز قلاووز خموشم

ز غم افروخته گشتم به غم آموخته گشتم

ز غم ار ناله برآرم ز غم آموز خموشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام