گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۵۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای برده نماز من ز هنگام

هین وقت نماز شد بیارام

ای خورده تو خون صد قلندر

ای بر تو حلال خون بیاشام

عشق تو و آنگهی سلامت

ای دشمن ننگ و دشمن نام

مستی تو وانگهی سر و پا

دیوانه وانگهی سرانجام

یک حرف بپرسمت بگویی

دلسوخته دیده چنین خام

پیداست که یار من ملول است

خاموش شدم به کام و ناکام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیراصغری نوشته:

“دلسوخته دیده ای چنین خام؟”
این درسته.

کانال رسمی گنجور در تلگرام