گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۵۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گر از غم عشق عار داریم

پس ما به جهان چه کار داریم

یا رب تو مده قرار ما را

گر بی‌رخ تو قرار داریم

ای یوسف یوسفان کجایی

ما روی در آن دیار داریم

هر صبح بر آن دو زلف مشکین

چون باد صبا گذار داریم

چون حلقه زلف خود شماری

ما چشم در آن شمار داریم

چشم تو شکار کرد جان را

ما دیده در آن شکار داریم

ای آب حیات در کنارت

این آتش از آن کنار داریم

زان لاله ستان چه زار گشتیم

یا رب که چه لاله زار داریم

گوییم ز رشک شمس تبریز

نی سیم و نه زر نه یار داریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام