گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

زنهار مرا مگو که پیرم

پیری و فنا کجا پذیرم

من ماهی چشمه حیاتم

من غرقه بحر شهد و شیرم

جز از لب لعل جان ننوشم

غیر سر زلف او نگیرم

گر کژ نهدم کمان ابرو

در حکم کمان او چو تیرم

انداخته‌ای چو تیر دورم

برگیر که از تو ناگزیرم

پرم تو دهی چرا نپرم

میرم چو تویی چرا بمیرم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام