گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مرا گویی چه سانی من چه دانم

کدامی وز کیانی من چه دانم

مرا گویی چنین سرمست و مخمور

ز چه رطل گرانی من چه دانم

مرا گویی در آن لب او چه دارد

کز او شیرین زبانی من چه دانم

مرا گویی در این عمرت چه دیدی

به از عمر و جوانی من چه دانم

بدیدم آتشی اندر رخ او

چو آب زندگانی من چه دانم

اگر من خود توام پس تو کدامی

تو اینی یا تو آنی من چه دانم

چنین اندیشه‌ها را من کی باشم

تو جان مهربانی من چه دانم

مرا گویی که بر راهش مقیمی

مگر تو راهبانی من چه دانم

مرا گاهی کمان سازی گهی تیر

تو تیری یا کمانی من چه دانم

خنک آن دم که گویی جانت بخشم

بگویم من تو دانی من چه دانم

ز بی‌صبری بگویم شمس تبریز

چنینی و چنانی من چه دانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام