گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بیا امروز ما مهمان میریم

بیا تا پیش میر خود بمیریم

ز مرگ ما جهانی زنده گردد

ازیرا ما نه قربان حقیریم

به مرغی جبرئیلی را ببندیم

به جانی ما جهانی را بگیریم

سبو بدهیم و دریایی ستانیم

چرا ما از چنین سودی نفیریم

غلام ماست ازرق پوش گردون

غلام خویشتن را چون اسیریم

چو ما شیریم و شیر شیر خوردیم

چرا چون یوز مفتون پنیریم

خمش کن نیست حاجت وانمودن

به پیش تیر باشی گر چه تیریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام