گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۲۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

شب دوشینه ما بیدار بودیم

همه خفتند و ما بر کار بودیم

حریف غمزه غماز گشتیم

ندیم طره طرار بودیم

به گرد نقطه خوبی و مستی

به سر گردنده چون پرگار بودیم

تو چون دی زاده‌ای با تو چه گویم

که با یار قدیمی یار بودیم

مثال کاسه‌های لب شکسته

به دکان شه جبار بودیم

چرا چون جام شه زرین نباشیم

چو اندر مخزن اسرار بودیم

چرا خود کف ما دریا نباشد

چو اندر قعر دریابار بودیم

خمش باش و دو عالم را به گفت آر

کز اول گفت بی‌گفتار بودیم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام