گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بیا ای آنک بردی تو قرارم

درآ چون تنگ شکر در کنارم

دل سنگین خود را بر دلم نه

نمی‌بینی که از غم سنگسارم

بیا نزدیک و بر رویم نظر کن

نشانی‌ها نگر کز عشق دارم

بسوزم پرده هفت آسمان را

اگر از سوز دل دودی برآرم

خزان گر باغ و بستان را بسوزد

بخنداند جهان را نوبهارم

جهان گوید که بازآ ای بهاران

که از ظلم خزان صد داغ دارم

بگردان ساقیا جام خزانی

که از عشق بهار اندر خمارم

بده چیزی که پنهان است چون جان

به جان تو مده بیش انتظارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکوه نوشته:

تنگ هم در معنی ضد فراخ به کار میرود و هم به معنی بار و هم به معنی تسمه ای برای بستندهان اسب ولی در تینجا تنگ شکر بار شکر است و کنایه از دهان یار است و معشوق

شکوه نوشته:

اینجا

اصحاب المعالی نوشته:

تنگ همان تسمه بستن چهارپا است و هر بار که تنگ بر می بستند خود به خود یک بار چهار پا می شده است یعنی مجازا بار می شده است

شمشاد کشتکار نوشته:

برخلاف نظر این دوست عزیز
بنده تصور می کنم تُنگ شکر= شیشه شکر، کوزه شکر، و … منظور شاعر است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام