گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بیا کز غیر تو بیزار گشتم

وگر خفته بدم بیدار گشتم

بیا ای جان که تا روز قیامت

مقیم خانه خمار گشتم

ز پر و بال خود گل را فشاند

به کوه قاف خود طیار گشتم

ترش دیدم جهانی را من از ترس

در آن دوشاب چون آچار گشتم

عقیده این چنین سازید شیرین

که من زین خمره شکربار گشتم

یکی چندی بریدم من از اغیار

کنون با خویشتن اغیار گشتم

ز حال دیگران عبرت گرفتم

کنون من عبره الابصار گشتم

بیا ای طالب اسرار عالم

به من بنگر که من اسرار گشتم

بدان بسیار پیچید این سر من

که گرد جبه و دستار گشتم

از آن محبوس بودم همچو نقطه

که گرد نقطه چون پرگار گشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیرایه یغمایی نوشته:

آچار= به معنای ترشی که در بلخ و بسیاری از مناطق آن حدود به کار می‌رود.
ترش دیدم جهانی را من از ترس
درآن دوشاب چون« آچار» گشتم

کانال رسمی گنجور در تلگرام