گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم

که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم

گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش

زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم

والله که مفری به جز از فر رخش نیست

کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم

هر روز که برخیزی رو پاک بشویی

آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم

آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق

آید که خدایا همه محتاج و مریدیم

هر دانه که چیدیم هله دام بلا بود

سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام