گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم

چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو

چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم

هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید

با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم

در خانه آب و گل بی‌توست خراب این دل

یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حمیدرضا نوربخش » پنهان چو دل » صورتگر

داریوش رفیعی » گلنار 1 » صورتگر و نقاش (ابوعطا)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عسکر ادیبی نوشته:

در خصوص تفسیر این غزل ۲ سوال برای خواننده جهت دریافت مفهوم غزل مهم به نظر می رسد :
۱- این غزل از زبان که سراییده شده است ؟ (خداوند یا مولانا) که در ادامه غزل معلوم میشود از زبان خدا نیست .
۲- منظور شاعر از تو در بیتهای ۱و۲و۳ کیست ؟

با سپاس

پویا نوشته:

از زبان خود مولویست
منظور از تو خداوند است

ساناز نوشته:

شرح و توضیح این غزل:
http://www.panevis.com/2013/03/shams-ghazal-1462.html

مهدی فرخ اناری نوشته:

بوی ایهام دارد لطفا معانی آن را مشخص کنید

مرجان نوشته:

سلام آقای فرخ اناری

بوی در یک معنی آرزوست واما معنی دیگر بو و رایحه میباشد.

به نظر می رسد باتوجه به مصرع اول این بیت معنی بو به شعر نزدیکتر باشد(ایهام نزدیک)

ناشناس نوشته:

بنا بر نظریه سروش دباغ این شعر اشاره به “خدای
وحدت وجودی” دارد. مراجعه کنید به
http://www.radiozamaneh.com/248317

بیتا سهند نوشته:

بنا بر نظریه سروش دباغ این شعر اشاره به “خدای
وحدت وجودی” دارد. مراجعه کنید به
http://www.radiozamaneh.com/248317

امیر نوشته:

سوال ؟ چرا همواره بدنبال خدا میگردد مولانا ؟ مگر معشوق زمینی خود اینه الهی نیست ؟ و مگر ادمی ابتدا و قبل از هر دیداری نباید خویشتن را در ایینه دیده و بپیراید ؟

دارایی نوشته:

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم
یعنی چه؟ بت به چه چیزی اشاره دار؟

هله در (چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم)
به چه معناست؟

(هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید) یعنی چه؟

محمد محبوب نوشته:

معنى صورت گر نقاش …
در این شعر خود مولا ناست خطاب به خودش بعنوان نویسنده مثنوى که در جاى جاى مثنوى بامثال و تمثیل سازى سعى بر تعریف و تشریح خداوند دارند اما همانگونه که در این شعر میگوید با تمام سعى و تلاشى که در این راه مبذول میدارد و سعى در تعریف درست و کاملى از خداوندگار دارد همواره باز تعریف و تمثیلهاى خودش از خداوند را ناکامل و ناقص میبیند بطوریکه در بیت زیر این حس را بیان میدارد؛ وانگه همه بتها را در پیش تو بگذازم
در یک کلام اشاره به عدم درک انسان از صفات خداوند بوسیله نگاه انسان وار و مادیست

محمد محبوب نوشته:

معنى صورت گر نقاش …
در این شعر خود مولا ناست خطاب به خودش بعنوان نویسنده مثنوى که در جاى جاى مثنوى بامثال و تمثیل سازى سعى بر تعریف و تشریح خداوند دارند اما همانگونه که در این شعر میگوید با تمام سعى و تلاشى که در این راه مبذول میدارد و سعى در تعریف درست و کاملى از خداوندگار دارد همواره باز تعریف و تمثیلهاى خودش از خداوند را ناکامل و ناقص میبیند بطوریکه در بیت زیر این حس را بیان میدارد؛
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
در یک کلام اشاره به عدم درک انسان از صفات خداوند بوسیله نگاه انسان وار و مادیست

محمد محبوب نوشته:

البته مت بالا را تصحیح میکنم ؛
بعنوان نویسنده مثنوى و دیوان شمس و…. الخ

محمد محبوب نوشته:

البته متن بالا را تصحیح میکنم ؛
بعنوان نویسنده مثنوى و دیوان شمس و…. الخ

جناب میرزا نوشته:

دکتر شفیعی در ذیل بیت نخست آورده اند:

از آنجا که محیط فرهنگی حیات مولانا با بعضی عناصر اندیشه یونانی آمیخته بوده است،
دور نمی نماید که در این تصویر و تصویرهای مشابه آن که در غزلیات شمس مکرر دیده
می شود، مولانا متاثر باشد از اسطوره پوگمالیون (پیگمالیون Pygmalion ( یونانی که
آدمی عاشقِ مجسمه ای شود که خود ساخته است.
پیگمالیون، یکی از شهریاران ناحیه قبرس مجسمه ای از گاتالیا ( یکی از پریان دریایی )
از مرمر ساخت و سرانجام خود شیفته آن ساخته خویش شد و از آفرودیته ( الهه عشق
و زیبایی و باروری ) به دعا خواست که همسری همانند آن تندیس بدو دهد و دعای او اجابت شد و آن تندیس به زنی بــَدَل گردید و با او ازدواج کرد. و گویا چنین اندیشه ای که آدمی عاشق مصنوع خویش شود و بندگی مصنوع خویش را به دل و جان بپذیرد، در ایران، رواج داشته و این نکته از یکی از ابیات ابوبکر خوارزمی ( متوفی ۳۸۳ ) به روشنی قابل استنباط است (یتیمة الدهر، ۴/۲۱۱) :

وَ لا تعجَبَا اَن یملکَ العَبدُ رَبَّهُ فَإنَّ الدُمی استَعبَدنَ مَن نَحَتَ الدُمی

جای شگفتی نیست که بنده ای دل از خداوند خویش برباید که گاه سازنده ی عروسک دلداده ساخته ی خویش می شود.

از سوی دیگر گویا در هند باستان چنین اندیشه ای بوده است که آدمی خدای خویش را بر صورتِ خویش می آفریند و یکی از شعرای هند، ناصر علی سرهندی ( متوفی ۱۱۰۸ )، در مثنویی گفته است ( کلمات الشعرا، سرخوش، چاپ لاهور ۷۷ )

نخفتـم یک شب از نالیـدن دل کــه دیــر سـومناتـم بـود مـنزل
بتی می گفت، پنهان، با برهمن: «خـدایِ مـن تـویی ای بـنده من
مـرا بـر صــورت خود آفــریدی برون از نقش خود آخر چه دیدی؟»

و اگر از تفسیر غیر معقول بعضی زنادقه از حدیث «خَلَقَ الله آدم عَلی صُورَتِهِ» ( که به نصب الله و رفع آدم می خوانند ) بگذریم مضمون « کلّما مَیّزَّ تُمُوهُ بِاوهامِکُم و اَدرَکتُمُوهُ بعُقُولکُم فی اَتمّ معانیکُم فهوَ مصروفٌ مردودٌ الیکم» است یعنی « هر چه شما به اوهام خویش شناخته اید و به تمام تر معنایی با خردِ خویش ادراک کرده اید مردودِ به شماست. (الّلمع، سرّاج، ۳۰).

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی/غزلیات شمس تبریزی /توضیحات غزل ۵۳۱/صفحه

کانال رسمی گنجور در تلگرام