گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۲۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم

جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم

بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده

بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم

بگفتم گر چه شد تقصیر دل هرگز نگردیده‌ست

بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم

بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجوران

بگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم

چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستد

تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم

بگفتم روز بی‌گاه است و بس ره دور گفتا رو

به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم

به گاه و بی‌گه عالم چه باشد پیش این قدرت

که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم

اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندی

نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

داریوش راد نوشته:

گمان میرود با افزودن ز وزن شعر متوازن گردد

نیابد سر (( ز ))لطف ما مگر آن جان که بگزیدم

رضا 65 نوشته:

چون منظور از سر همان راز است بنابراین سر لطف صحیح است نه سر ز لطف البته با کمال احترام به دوستان

امین کیخا نوشته:

از ناگهان واژه ی ناگهانگی را هم داریم که برابر suddenness است یا soudainite

امین کیخا نوشته:

دل گشتن یک بازی معنایی دارد . خود قلب معنای گردیدن و زیر و رو شدن دارد .

کانال رسمی گنجور در تلگرام