غزل شمارهٔ ۱۴۰۳
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
امید حجتی نوشته:
دوست عزیز خسته نباشی،
الف - گمان دارم مصرع اول از بیت سوم “آمدهام که ره زنم …” باشد.
ب- گمان دارم مصرع اول از بیت هفتم موزن نیست و غلط املایی دارد.
پ - در مصرع اول از بیت ششم و هر دو مصرع بیت هشتم “آنک” به کار رفته است. در همه موارد “آنکه” عبارت صحیح به نظر میرسد.
با احترام
—
پاسخ: با تشکر:
الف- تصحیح شد.
ب- مصرع اول بیت هفتم را باید با ادای کامل «آ» آفتاب بخوانید : «گفتم، آفتاب را» ، در این صورت وزن با یک سکته درست است، یعنی «مفتعلن مفاعلن» به «مفعولن مفاعلن» تبدیل میشود که این از لحاظ قواعد عروضی درست است، هر چند وقوع آن در ابتدای مصرع باعث به چشم آمدن آن میشود و در نگاه اول تصور میشود شعر مشکل وزنی دارد.
ج- مواردی همچون «آنک» و «چونک» گویا به رسمالخط منبع بر میگردند.تعداد وقوع آنها (در دیوانهای مختلف موجود در مجموعه) زیاد است و تصمیم گیری در مورد آنها را ترجیح میدهم در زمانی دیگر و به صورت دستهجمعی انجام دهم.
سیاوش نوشته:
سلام و خسته نباشید.
من هم به نظرم جاهایی از این غزل سکته داره.
اما معمولا طبیعی است که پردازشهای متفاوت از یک شعر موجود باشه.
آمدهام که سرنهم، عشق تو را به سر برم
ور تو بگوئیم که نی، نی شکنم، شکر برم
آمدهام چو عقل و جان، از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمدهام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم، زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دلشکن
گر ز سرم کله برد، من ز میان کمر برم
آن که ز زخم تیر او کوه شکاف میکند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
گفتهام آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند، گفت بلی اگر برم
آن که ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
وان که ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته بر نظر، من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور، نمیخوری پیش کس دگر برم **
موفق باشید.