گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » در خیال » تصنیف در خیال

هژیر مهرافروز » دل قلندر » آمده ام سرنهم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امید حجتی نوشته:

دوست عزیز خسته نباشی،
الف - گمان دارم مصرع اول از بیت سوم “آمده‌ام که ره زنم …” باشد.
ب- گمان دارم مصرع اول از بیت هفتم موزن نیست و غلط املایی دارد.
پ - در مصرع اول از بیت ششم و هر دو مصرع‌ بیت هشتم “آنک” به کار رفته است. در همه موارد “آنکه” عبارت صحیح به نظر می‌رسد.

با احترام

پاسخ: با تشکر:
الف- تصحیح شد.
ب- مصرع اول بیت هفتم را باید با ادای کامل «آ» آفتاب بخوانید : «گفتم، آفتاب را» ، در این صورت وزن با یک سکته درست است، یعنی «مفتعلن مفاعلن» به «مفعولن مفاعلن» تبدیل می‌شود که این از لحاظ قواعد عروضی درست است، هر چند وقوع آن در ابتدای مصرع باعث به چشم آمدن آن می‌شود و در نگاه اول تصور می‌شود شعر مشکل وزنی دارد.
ج- مواردی همچون «آنک» و «چونک» گویا به رسم‌الخط منبع بر می‌گردند.تعداد وقوع آنها (در دیوانهای مختلف موجود در مجموعه) زیاد است و تصمیم گیری در مورد آنها را ترجیح می‌دهم در زمانی دیگر و به صورت دسته‌جمعی انجام دهم.

سیاوش نوشته:

سلام و خسته نباشید.
من هم به نظرم جاهایی از این غزل سکته داره.
اما معمولا طبیعی است که پردازشهای متفاوت از یک شعر موجود باشه.
آمده‌ام که سرنهم، عشق تو را به سر برم
ور تو بگوئیم که نی، نی شکنم، شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان، از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده‌ام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم، زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل‌شکن
گر ز سرم کله برد، من ز میان کمر برم
آن که ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
گفته‌ام آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند، گفت بلی اگر برم
آن که ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
وان که ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته بر نظر، من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور، نمی‌خوری پیش کس دگر برم **

موفق باشید.

رضا نوشته:

در مصرع دوم ( که نی ) صحیح نیست ( که نه ) بمعنی که بنه یا بگذار درست است

رضیئی نوشته:

لازم است ذکر کنم مصرع اول از بیت هفتم احتمالا (گفته ام ) بوده است . با تشکر

عبداللهی نوشته:

در پاسخ به رضا:
در مصرعِ دوّم همان «نی» صحیح است. «نی» در زمانِ مولانا، هم به معنای جوابِ منفی (خیر=نَخیر=نَه) بوده و هم به معنای «شاحه ی گیاهِ نی»، لذا «نی»ی اوّل و «نی»ی دوّم، دارای صنعتِ جناسِ تام است و از بدایع شعرِی به شمار می رود. یعنی اگر معشوق جوابی منفی بدهد، جوابِ منفی ی او نیز برای من مانند شکر شیرین است.

عبداللهی نوشته:

در جوابِ جنابِ رضایی:
در دیوانِ شمس و در مثنوی ی معنوی ی حضرتِ مولانا، از این موارد زیاد پیدا می شود، در اینجا کافیست آن را این گونه بخوانید: « گُفْ تَ مُ(با ضمه ی اضافه) آفْ تاب … ».
شما شعرِ حضرتِ حافظ را که می بینید هیچ اشکالی ندارد، به این خاطر است که وی تمامِ اشعارِ پیش از چهل سالگی ی خود را سوزانده و برخی از اشعاری که پس از چهل سالگی گفته را بارها و بارها ، خودش تصحیح کرده و حاصل این دیوان شده است. البتّه ذات و نهاد و نظرِ پیرانِ طریقت و طبعِ شاعرانه دست به دستِ هم داده اند تا یکی از اعجوبه های شعرِ ایران یعنی حضرتِ حافظ را به این زبانِ زیبا اهدا نموده اند ، امّا تلاش و پشتکارِ ایشان نیز قابل ستودن است. امّا شعرهای حضرتِ مولانا جلال الدّین محمد بلخی، پس از سروده شدن، توسط مریدان نوشته می شده .

ناشناس نوشته:

سلام دوست گرامی،
کلمه “نی” در مصرع دوم همانطوری که آقای عبداالهی تأیید کردند به معنی “نخیر یا نه” استفاده شده است.
اما در مورد اینکه آیا درج درست آن “نه” است خواستم توضیح دهم که اشعار مولانا به زبان دری افغانستان سروده شده است که با زبان فارسی ایرانی تفاوتهای اندکی دارد. در زبان دری برای جواب منفی ما به جای “نه” از کلمه “نی” استفاده میکنیم. از انجایی که مولانا به زبان مادری اش یعنی دری شعر سروده، استفاده کلمه “نی” برای جواب منفی کاملا درست و خالی از اشتباه میباشد. با تشکر و احترام

پگاه نوشته:

بیت ۹ معنیش چیه؟

امین نوشته:

بنام بیـــدار
سلام
و با سپاس از شما کآهنگتان تعالی شعـــر و شعـــوره
غـــرض تاییـــد مـــرقـــومات آقای عبـــداللهی بـــود در بیتِ هفتم که تـــرجیحِ حقیـــر ، انشایِ زیـــره
” گفتم و … ” که انشا… درست باشه
و سلام

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
جهانی معنی در بیت پنجم مستتر است و اگر بخواهی این معانی را در قالب کلام بیاوری ، از این دلپذیرتر و رعناتر و فاخرتر نتوان گفت . انسان دلش میخواهد این بیت را هزار بار زمزمه کند و بتکرار بخواند و بخواند :
اوست نشسته در نظر من بکجا نظر کنم / اوست گرفته شهر دل من بکجا سفر برم

مبین نوشته:

اخلائی اخلائی زبان پارسی گویم /
که نبود شرط در حلقه شکر خوردن بتنهائی

مولوی

خالد نوشته:

درود به دوستان

در آلبوم در خیال این مقاطع را با صدای خسرو آواز ایران بشنوید که مزید اذت است و متم کمال شعر است

مریم نوشته:

ممنون می شوم اگر بزرگواری معنی مصرع/ بیتهای زیر را شرح دهد:
١) مغهوم ”خبر برم” در مصرع «آمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برم».

٢) بیت «گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود/. تاب تو را چو تب کند…». به ویژه، بخش تاب تو را چو تب کند

سهراب نوشته:

من فقط معنی بیت دومی رو که خواسته بودید رو میدونم که گفتم آفتاب را گر ببری:در این بیت شاعر به آفتاب میگه اگه خودخواهانه گرما و نور خود را از ما دریغ کنی او(یار من) مرض تب را نثار تو میکند و آفتاب میگوید بلی می دانم مرض خودخواهی بدترین مرض هاست.

ب. رحیمی نوشته:

با احترام و ادب
سکته موجود در مصراع اول از بیت هفتم با تبدیل و تلفظ ضمه به “و” در “گفتم” با کمی کشیدگی واو در گویش رفع میگردد…
گوفتم آفتاب را…
همانند: گو، بگو، گویش و …
سلامت باشید و پایدار.

پرده نشین نوشته:

گفته ام اگر وزن مصرع اول را اصلاح کند قید فعل مصرع دوم را دچار تناقض با خود گفته ام میکند که باید بصورت گفته در بیاد.

پارسا نوشته:

استاد شجریان دیوانه کننده این شعر را اجرا کردند

سعید نوشته:

به نظرم بیت هفتم مصرع اول باید به این صورت باشه “گفته ام آفتاب را گر ببری تو تاب خود” باشه

آرش نوشته:

آیا این غزل در پاسخ به غزل «آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی» اومده؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام