گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دوش چه خورده‌ای بگو ای بت همچو شکرم

تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم

ای که ابیت گفته‌ای هر شب عند ربکم

شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم

گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو

نوبت ملک می زند ای قمر مصورم

لذت نامه‌های تو ذوق پیام‌های تو

می نرود سوی لبم سخت شده‌ست در برم

لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا

او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم

گشت فضای هر سری میل دل و میسرش

شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم

گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی

گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم

گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفت

همره آتش دلم پهلوی دیده ترم

رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانیی

چست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم

غازه لاله‌ها منم قیمت کاله‌ها منم

لذت ناله‌ها منم کاشف هر مسترم

او به کمینه شیوه‌ای صد چو مرا ز ره برد

خواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم

چرخ نداش می کند کز پی توست گردشم

ماه نداش می کند کز رخ تو منورم

عقل ز جای می جهد روح خراج می دهد

سر به سجود می رود کز پی تو مدورم

من که فضول این دهم وز فن خویش فربهم

ز آتش آفتاب او آب شده‌ست اکثرم

بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گو

تا به سخن درآید آنک مست شده‌ست از او سرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

فربهی گرفتن چیزی یعنی رونق یافتن ان

امین کیخا نوشته:

فن به لری فند می شود یعنی درست انگونه که در ترفند مانده است . اما لغت زیبایی با فن داریم و ان پرفن است که گویا مولانا به کار برده است و معنی کسی است که چاره اندیش است و چارگر ولی نمی خواهیم به او حیله گر بگوییم و نازکی بسیاری در این لغت است . زهی شکر پاره پارسی دوستان زهی !

شمس الحق نوشته:

دکتر کیخای عزیز
مگر در زبان انگلیسی به هر دو لغت فن وهنر Art
نمیگویند ؟ بنظر شما در زبان پارسی تفاوت این دو واژه چیست ؟ و اگر در انگلیسی چنان که عرض کردم نیست ، شما کدامین واژه ها را معادل این دو کلمه میدانید .

امین کیخا نوشته:

فن برای تکنولولوژی گذاشته شده است و هنر برای art اما بهر سو پیشتر هنر این هنر امروزی نبوده و دامنه باز تری داشته است . بنا بر نگاه تولستوی در کتاب هنر چیست هر چه که ابزار انتقال احساس انسان باشد در دامنه هنر قرار دارد وهنر دو نوع اخلاقی و غیر اخلاقی دارد . ولی فن با احساس سر و کار ندارد هر چند با هنر هم مرزی درازی دارد مثل اشپزی که فن است ولی هنر نیست . دکتر پرتو گویا واژه تشیک را فارسی دانسته و گویا لغتی یاوه شده است که با تک در تکنولوژی قابل یکی گرفتن است ولی به نگاه این کمینه روان نیست .

وفایی نوشته:

آقای کیخا
فند لری نیست (فقط ) بلکه فارسی است .
لغت قدیمی پارسی است و در تمام لغتنامه ها آمده و اتفاقا دقیقا به معنی حیله و نیرنگ است .
فند در معین :
[= بند = پند ] به معنی مکر ، حیله
مثال از رودکی :
نیزا با نیکوان نمایدت ( نماندت ) جنگ فند
لشکر فریاد نی خواسته نی سودمند
فند در نفیسی : ( اسم . پارسی )
به معنای : مکر و حیله و فریب و شید و زرق . و سخن بیهوده و بیفایده . و دروغ

وفایی نوشته:

” پر فن ” در فرهنگ معین :
سخت مکار ، حیله گر ، محیل ، محتال .

وفایی نوشته:

از ملک ادب حکم گذاران همه رفتند …

کانال رسمی گنجور در تلگرام