گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۷۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام

دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام

ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی

دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام

دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته

من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام

امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد

خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام

من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او

من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام

از کاسهٔ استارگان وز خون گردون فارغم

بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام

حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام

در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون

دامان خون آلود را در خاک می مالیده‌ام

مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون

یک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌ام

چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا

زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام

در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا

زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام

تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم

تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام

من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن

بی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفس خیزیده‌ام

زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان

بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده‌ام

در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن

صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام

چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی

بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده‌ام

پوسیده‌ای در گور تن رو پیش اسرافیل من

کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده‌ام

نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن

مانند طاووسی نکو من دیبه‌ها پوشیده‌ام

پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده

زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام

تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی

زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیده‌ام

عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهد

من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده‌ام

خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن

بی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییده‌ام

هر غوره‌ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا

کز خامی و بی‌لذتی در خویشتن چغزیده‌ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » امیر بی گزند » تریاق

همایون شجریان » آب، نان، آواز » مقدمه چهارگاه به همراه آواز بداهه «برون از دیده ها»

علیرضا افتخاری » مستانه » در عاشقی پیچیده ام

سالار عقیلی » عاشقی » تصنیف همایون

همایون شجریان » آب، نان، آواز » تصنیف «در عاشقی»

شهرام ناظری » سفر به دیگر سو » در عاشقی پیچیده ام

علیرضا قربانی » قاف عشق » تصنیف در عاشقی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت ۷
غلط: کاسه
درست: کاسه ی
منبع: نسخه ی فروزانفر

پاسخ: با تشکر، مطابق تحقیق شما تصحیح شد.

روربه نوشته:

غلط: قفص (۲بار)
درست: قفس

نگین شکروی نوشته:

بادرود وسپاس فراوان
قفس و قفص هردویکی است ودربیشتر اشعار مولانا بصورت “قفص” نوشته شده است

حمیدرضا نوشته:

@روزبه و @نگین شکروی:
جهت یک دست شدن متن گنجور و امکان جستجوی بهتر همه جا در متن اشعار «قفص» با «قفس» جایگزین شد.

کرم قلاوند نوشته:

با درود و سپاس به پیشگاه سخت کوشان گنجور

در بیت نخست بهتر است «یکبارگی» جداجدا نوشته نشود چرا که دریافت معنا را با خلل پذیر می کند .
این ترکیب در گویشه لری بسیار به کار گرفته می شود «یِیبارکی» به سکون دوم و پنجم / ناگهانی / به یکباره / انجام کاری که انتظار میرود در چند مرحله انجام شود اما در یک مرحله انجام شده است/ بطور کامل

امین کیخا نوشته:

سرافیل از ابرفرشتگان است که کارش جان دمیدن است و گویا در شیپور کیهان هم ایشان می دمند ، امروزه دانایان می دانند کل کیهان به شیپوری می ماند .

امین کیخا نوشته:

إسرافیل من یعنی اسرافیل جان زیرا من یعنی نفس و یا self و یا جان

امین کیخا نوشته:

برای بالیدن گوالیدن را نیز داریم ، ولی خود رشد از لغت رستن می باشد .

امین کیخا نوشته:

اما چغز همان غوک است و چغز یدن یعنی نالیدن زار مثل صدای غوک و غورباغه !

سیروس نوشته:

برای زیباتر شدن مفاهیم این شعر، آلبوم آب،نان،آواز همایون شجریان با آهنگسازی علی قمصری را گوش دهید.

مولوی نوشته:

یکی از اشعار خوب و پر مغز استاد مولانا که جا داره از همایون شجریان و محسن چاوشی عزیز تشکر کنم که این شعرو با صداشون زیباتر کردن

محسن نوشته:

مرسی از محسن چاوشی

سهیل نوشته:

ممنون از محسن چاوشى عزیز

سعیده پ نوشته:

امان از محسن چاوشی که چه کرد با این غزل، امان از اون حنجره ی زخمی بغض آلود … کاش مولانا بود و می شنید …

حسین نوشته:

چاوشی چاوشی

بهنام نوشته:

سهیل جان کاملا موافقم باهات.. کاش حضرت مولانا و حضرت شمس بودن و میشنیدن محسن جان چاوشی با اون حنجره ی سروپا بغضش چه جان دوباره ای به این اشعار ناب میده.. خدا شکرت که نعمت شنیدن رو به من دادی که هر روزوشب بتونم لذت ببرم ازین صدا

reza نوشته:

سپاس بیکران از خدوندگار عالم…
و مهر الهی بر بزرگ مرد ادب و عرفان مولانا…
آنچه می توان خلاصه نوشت از مضمون این غزل “…
دعوت به رهایی از جسم و تن برای رسیدن به معبود در قالب اندیشیدن است: “در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا

زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام”..همانا رسیدن به خشنودی پایدار در گرو خروج از اندیشه های محدود و دنیای در حال نابودی است
..
درود بر افتخار موسیقی ایران زمین محسن چاوشی که روزی بر قله های رشد آگاهی و عرفان خواهد ایستاد

سید علی هاشمی نوشته:

آقای علیرضا افتخاری هم ابیاتی از این غزل رو به زیبایی خوندن. خدا را ظکر بابت نعمت شیرینی زبان پارس و پیشینه ی پر مغز ما که در هر وقتی بشه بهش مراجعه کرد و خوند.

ضرغام نوشته:

هلاک کرد هلاک این چاوشی . واقعا اگه نوشدارو تریاق نبود…………..
واقعا محشره محشر….به این زیبایی که میخونه ، منی که اهل شعر نبودم رفتم دیوان شمس رو گیر آوردم.. ای مردمان ای مردمان…….
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام………..

هادی نوشته:

دست چاووشی درد نکنه این بیت از کتاب کشید بیرون

وفا نوشته:

محشره، فوق‌العاده ست. تازه میفهمم که هنر سورئالیسم ( فرا واقعی) که میگویند، یعنی‌ چه؟! نگاه کنید و تصور کنید این ایماژها و نقاشیهای عجیب و غریب را:”من مست بی‌ سر سر خوشم”، ” من بی‌ دهان خندیده ام” ، “در دیده من اندرا، و ز چشم من بنگر مرا”. تصویر شخصی‌ بی‌ سر که در عین حال میتواند سر خوشی‌ خود را هم به بیننده بنمایاند! تصویر یا نقاشی فردی که دهنی در چهره او ترسیم نشده و موجود نیست اما در عین حال قادر است شاد و خندان بودن خود را به ما بنمایاند! تصویری که در آن فردی دارد قدم بر می‌دارد تا از مرمک چشم به داخل چشم فردی دیگر وارد شود! یکی‌ در داخل چشم دیگری نشسته و دارد از پنجره چشم او به بیرون و به خود او کنجکاوانه می‌نگرد! “بسیار مرا بنگر و مرا نگاه کن، اما تو مرا نخواهی شناخت زیرا من به صفت و معنا تغییر ماهیت داده‌ام و صدها جلوه نو یافته‌ام” اینها هنرهایی ست بسیار جدید و اخیر که به تازگی در قرن بیستم در اروپا شکوفه و گل کرده است. چه سورئالیسم عجیبی‌ ست در اشعار حضرت مولانا.

وفا نوشته:

a 20th-century avant-garde movement in art and literature that sought to release the creative potential of the unconscious mind, for example by the irrational juxtaposition of images.

وفا نوشته:

surrealism definition. A movement in art and literature that flourished in the early twentieth century. Surrealism aimed at expressing imaginative dreams and visions free from conscious rational control.

وفا نوشته:

Definitions are from online dictionary

sepiid نوشته:

علیرضا قربانی،همایون شجریان،سالار عقیلی،علیرضا افتخاری و… این شعر را خوانده اند ولی با صدای محسن چاووشی عجیب بر دل می نشیند !!

گمنام نوشته:

سپید جان،
به فرموده به به همه گوش دادم، اجرای افتخاری با سازهای ایرانی و اجرای وحید دمساز با سازهای فرنگی بیش از ان دیگران به دلم نشست.
گروهی این گروهی آن پسندند.
هردوشان افتخاری و دمساز شعر را نیک دریافته بودند

عرفان نوشته:

وفا خانم. میشه. راهنمایی بیشتر کنین منو راجع به سورئالیسم

عکس ها رو چطور پیدا کنم، بی دهان و….

ممنونم

وفا نوشته:

عرفان گرامی

آگاهی‌ من از سورئالیسم در همین حد هست که عرض کردم. یعنی‌ با این ابیات تازه متوجه شده‌ام که احتمالا منظور از هنر سورئالیسم (فرا واقعی) چیست. آن نقاشی‌هایی‌ را هم که عرض کردم در جایی‌ ندیده‌ام بلکه بر اساس این ابیات در ذهن خود تصور و طراحی کرده‌ام مثلا تصور” پیکر فردی شاد و درحال رقص- سر مست- اما فاقد سر” : ” من مست بی‌ سر سرخوشم”

با مراجعه به دیکشنری دریافته‌ام که تصویر یا تصوری که این ابیات در ذهن من ایجاد می‌کند با تعریف سورئالیسم خیلی‌ جور در میاید. اگر پر بیراهه رفته‌ام، لطفا اساتید راهنمایی‌ و تصحیح فرمایند.

در ضمن از یادداشت شما این را هم آموختم که “وفا” میتواند نامی‌ برای دختران هم باشد و نه صرفاً نامی‌ در انحصار پسران. ممنونم.

اسفندیار نوشته:

واقعا صدا و سبک چاووشی برای خواندن اشعار مولانا مناسب است و باعث آشنایی و لذت بیشتر مردم از اشعار حضرت خداوندگار مولانا میشود ولی بهتر بود قبل از اجرا شعرها رو با دقت بیشتری پیش کسی میخواند تا اشتباه نخواند:
زیرا از آن کِم دیده ای من صد صفت گردیده ام؛ (یعنی از آنزمان که مرا دیده ای من به صد صفت دیگر درآمدم و صورت عوض کردم)

اسفندیار نوشته:

ولی حقیقتاً جای کسانی مثل عصار و چاووشی در خواندن اشعار مولانا با لحن حماسی، خالی بود؛ امیدوارم جناب چاووشی این کار را ادامه دهند؛ به نظرم از بهترین کارهای موسیقی ایران در این سالها خواهد شد. بهترین و پرشورترین

علیرضا نوشته:

من کلا نه به شعر و نه به موزیک ایرانی علاقه ای ندارم اما بهترین شعر و بهترین اهنگی(چاوشی) که تا حالا شنیدم این بود

تازه متولد شده نوشته:

فقط میتونم بگم صدای چاوشی عزیز و‌مهمتر از اون این شعری که مولانا گفته باعث شد بنده در سن سی سالگی به ادبیات رو بیارم و اون خلأ زندگیمون پیدا کنم…ممنونم از چاوشی

سعید جافر نوشته:

واقعا دست چاوشی درد نکنه که شعر خوب انتخاب میکنه. شاید اگه چاوشی نمیخوند اینو من تا آخر عمرم هم این شعرو نمیخوندم! با اینکه شعر زیاد میخونم ولی بیشتر شاعران معاصر رو دنبال میکنم! . هروقت این شعرای خوبو میخونم به این فکر میکنم که یه آدم چقدر باید دیدش متفاوت باشه چقدر باید عمیق باشه چقدر باید با علم و دانش باشه چقدر باید اتفاقات پیرامونشو با دید های مختلف ببینه که اینجوری بتونه شعر بگه؟؟؟!! مثلا توی جهانی که همه دنبال بیشتر زنده بودن و لذت بردن هستن مولانا جهانو به حبس تشبیه میکنه و میگه من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام، واقعا ایران تا ابد ، تا هروقت که وجود داره مدیون افرادی مثل مولانا و سعدی و… هست چون به تنهایی فرهنگشو یک لول بالاتر بردن ❤️

محمد نوشته:

من مطمئن هستم اگر چاوشی از مولانا نمی خواند من به جز اسم شعرا بزرگه کشورمان هیچی دیگه ازشون نمی دونستم ولی محسن کاری کرد که ۱۲ سال مدرسه وکتاب های ادبیات مدرسه نکرد فقط میتونم بگم که هیچی نمی تونم بگم

شبگیر نوشته:

درود.در وصف مولانا که من بی سواد حرفی برای گفتن ندارم.درمورد آثار موسیقی اجرا شده از این ترانه یک پیشنهاد غریب تر براتون دارم. آلبوم رومی از گروه صفیر عرش . واقعا اجرای این شعر و یکی دو شعر دیگه ی حضرت مولانا توسط این گروه عجیب و بنظر من زیباست. حداقل اینکه برداشت متفوتی از دنیای مولوی رو بهمون نشون می ده . اجرای همایون و چاوشی رو هم پسندیدم.

صبا نوشته:

من اولین بار این شعر فوق العاده رو با این آهنگ که از گروه جلال ذوالفنون هست، شنیدم. و هنوز هم که اجرا های بقیه رو گوش دادم فکر میکنم این اجرای گروه ذوالفنون، شوری که در این شعر بی نظیر هست رو بهتر منتقل میکنه. لینکی براش غیر از لینک زیر پیدا نکردم. برای دوستانی که این شعر رو دوست دارند لینکش رو میزارم:
http://www.parvizshahbazi.com/ganj_videos/musicvideo.php?vid=93c8ae255

زهرا نوشته:

مرسی از محسن چاووشی عزیز که منو با این شعر مولانا آشنا کرد.

احمد نوشته:

درود بر محسن چاوشی عزیز

الحق حق مطلب رو ادا کرد

سعید نوشته:

سلام به همگی
از خواندن مطالب زیبا و دلنشینتون لذت بردم
ای کاش خود آقا محسن چاوشی هم این مطالب رو میدیدن…

نور درون نوشته:

درک فنا،بی مرتبتی محض=لا اله الا الله
برخی ابیات این شعر متعلق به نور درون(عج)ست که از زبان مولوی خارج شده

آروین نوشته:

جناب مولانا در این شعر در مورد دلیل زندانی بودن خود در دنیا اظهار بی اطلاعی می کند. ولی اکنون ما می دانیم که ایشان دستکم به این خاطر چند سالی گرفتار بند تن بود که اشعاری شورانگیز و وزین برای بشر باقی بگذارد.
ستایش برانگیز است سرچشمه ی این شور و الهام

نیما نوشته:

محسن چاووشی علاوه بر این شعر زیبا البوم (من خود ان سیزدهم) را نیز با اشعار زیبای مولانا خوانده است و همه دلنشین است

سپهر نوشته:

این شعر خودش زیبا هست و با صدای محسن چاوشی زیباتر و با لحن محسن چاوشی بسیار عالی میشود

کانال رسمی گنجور در تلگرام