گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم

آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن

ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان

جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم

زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم

آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم

کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم

آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم

وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم

کوبیم ما بی‌پا و سر گه پای میدان گاه سر

ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم

نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده

تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم

خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست

این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا افتخاری » راز و نیاز » سماع آسمان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت ۶
غلط : کهن

درست: کآهن

بیت ۱۰
غلط : کتشی

درست: کآتشی

پاسخ: با تشکر از شما، طبق فرموده تصحیح شد.

مهدی نوشته:

سلام
بیت پنجم مصراع دوم اشتباه نوشته شده آهنگزان در صورتی که می باید آهنگران بود
ممنون از سایت زیباتان

امین کیخا نوشته:

جولان شگفت لغتی است نخست انکه جیل به لری معنی تکان ریز را می دهد و لغتی فارسی است که از جایی نیامده است دیگر اینکه violence به معنی خشونت از ویول به معنی تکان و جنبیدن است و همین لغت تکان به فارسی امروزه در وول به معنی تکان امده است و می دانیم حرف و و نیز گ و نیز ج با هم بدل می شوند . و شگفت اینکه جولان عربی است . در ویولانس گویا خشونت با تکان و جنبش و گیر و دار تصور شده است .

امین کیخا نوشته:

گویا در اوایش و تلفظ کهن فارسی نیز در جنوب بهتر می دیده اند که گ ها را ج اوایش کنند . و در شمال ایران گ می گفته اند .

امین کیخا نوشته:

ششگوشه فرانمون و اشاره است به ششگوشگی شانه انگبین

امین کیخا نوشته:

عقل پای برجای در واقع در برابر فراخرد که بدست اورنده فرااگاهی است قرار داده است .

امین کیخا نوشته:

فراخرد بدست اورنده cosmic intelligence است یا اگاهی کیهانی .

اکبر رضوانی نوشته:

درود بر دوستان

با توجه به اینکه #کلبتین# به معنی انبر آهنگران است که با آن فلز را در کوره و از آن خارج میکنند، گزیدن آهن را میتوان به آن نسبت داد ، پس آهن گزان به نظرم میتواند درست باشد.

نیکی تبار نوشته:

سلام و تبریک سال نو.
دوستان بنظر می رسد مصرع آخر دچار سکته شده شاید بجای پنبه، پنبه دان باشد. لطفاً راهنمایی کنید.

امیدی نوشته:

نیکی تبار عزیز صورت صحیح آن. پنبه‌ای. است.

همایون نوشته:

عرفان جلال دین عرفان خاموشی نیست بلکه آن خاموشی هم که همواره از آن صحبت می‌‌کند یک راهی‌ برای اثر گذاری و پیشرفت در امور است و با خموشی به معنی‌ سکوت تفاوت دارد زیرا همیشه پیام خود را می‌‌دهد سپس دعوت به خاموشی می‌‌کند و از خاموشی ویژه خود برای رساندن و کارآمد کردن پیام خود کمک می‌‌گیرد

این در غزل‌های بهار و نوروز و عید آشکار می‌‌گردد که عرفان جلال دین عرفان خروش و نبرد و پیش بردن و پیروز کردن لشکر دل‌ است که بخش خدایی و نیک هستی‌ بوده و پاک و صاف است و درخشان و خرم و با بخش سخت و آهنین هستی‌ که راه لختی و تاریکی و ناپاکی می‌‌رود و میرنده و زود گذر است می‌‌ستیزد

و می‌‌خواهد که همه انسان‌ها که قابلیت عشق را دارند و از دل‌ خبر دارند و آن را در خود می‌‌جویند پا به میدان بگذارند همان گونه که عاشقان به فرمان دل‌ که پادشاه هستی‌ است گوش سپرده اند و هرگز از پای نمی نشینند هر روز رسولی مانند گل می‌‌روید و پیام خرمی جهان را فریاد می‌‌زند

عاشقان بکوشید بخندید در میدان باشید برخسید و آبادان کنید و با هر که این گونه نیست سخت بستیزید از همان راهی‌ که جلال دین نشان می‌‌دهد

قنبریان نوشته:

زنجیرها را بر دریم ما هر یکی آهنگریم
آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم
عارفان و بحضور رسیدگانی همچون مولانا که زنجیرها یتعلقات به دنیا را دریده و قفسهای بندگی نفس را شکسته اند و زین پس زنجیر و قفس منیت ها ، بر آنان کارگر نخواهد بود اکنون این قابلیت را دارند که ترس آهن دلان سست عنصر را ریخته و همچون گاز انبری که آهن را داخل آتش می بره این انسانها را برای زدودن و رهایی از دردها و هم هویت شدگی هاشون به درون آتش ببرند و البته که آتش خود درد آور خواهد بود به این معنا که برای رهایی از این غل و زنجیرها انسان بایستی این دردهای موقت را تحمل کنه و با تلاش و کار بسیار بر روی خود به حضور رسیده و رستگار شود .
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را بر هم زنیم
وین عقل پای بر جای را چون خویش سرگردان کنیم
بزرگانی همچون مولانا این چرخ و دور باطل که اسارت جان توسط عقل ست را بر هم میزنند و این عقل من ذهنی که در درون انسانها برای هزاران سال جا خوش کرده را از درون انسانها بیرون و سرگردان میکنند بمانند شخص عارف که خود را متعلق به این جهان مادی نمیدونه و سرگشته و پریشان ،هر لحظه آرزوی وصل به اصل خدایی خویشتن را داره.
گوییم ما بی پا و سر ، گه پای میدان گاه سر
ما کی به فرمان خودیم ، تا این کنیم و آن کنیم
ما همچون گوی چوگانیم بدون سر ( من ذهنی ) و پا ( اراده ای ازخود ) تسلیم محض که که توسط شاه به حرکت در می آییم و بالا و پایین های فراوان داریم . البته که هر کاری میکنیم به اراده و مشیت اوست .
نی نی چو چوگانیم ما ، در دست شه گردان شده
تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم
در اینجا حضرت مولانا از مرحله پیشین گذشته و به حضور یافتگان چون خود را به چوگانی تشبیه میکنه در دست پادشاه که وظیفه راهنمایی صدها هزار انسانهایی که طالب معرفت و نزدیک شدن به اصل خدایی خود میباشند از طرف پروردگار به عهده اون بزرگان گذاشته شده است . خوشا به حال کسانی که خود را چون گوی و تسلیم محض در مقابل پادشاه جهان قرار دهند تا هر کجا که مشیت او باشد ببرد.

علیرضا نوشته:

دوستان در رابطه با بیت اول مصرع دوم، میخواستم بدونم گرد عروسان چمن درسته یا گرد غریبان چمن؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام