گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۵۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل

که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

به روزه دار نیاید ز آب جز بانگی

ولیک عاقبت آن بانگ هم رسد به عمل

سماع شرفه آبست و تشنگان در رقص

حیات یابی از این بانگ آب اقل اقل

بگوید آب ز من رسته‌ای به من آیی

به آخر آن جا آیی که بوده‌ای اول

به جان و سر که از این آب بر سر ار ریزد

هزار طره بروید ز مشک بر سر کل

شراب خوار که نامیخت با شراب این آب

کشد خمار پیاپی تو باش لاتعجل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سپیده منصوری نوشته:

Sepideh Mansouri:
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن = مجتث مثمن مخبون محذوف

اشاره ی کلی غزل به عشق الهی و متصل شدن به حقیقت است…حقیقت یعنی معشوق
در این غزل آب وسماع عشق ناب و متصل شدن به اوست که البته به سادگی میسر نیست اندک اندک و در اثر ریاضت و تهذیب نفس.
اشاره ای هم به رجعت به الله در بیت است که همه از اوییم و بدو باز میگردیم نیز کمال نقص آدمی در صورت رسیدن به حقیقت…
باید در نظر داشت عرفا مراحل سیر الی الله را به ترتیب
شریعت…طریقت. و..حقیقت میدانستند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام