گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

سوی آن سلطان خوبان الرحیل

سوی آن خورشید جانان الرحیل

کاروان بس گران آهنگ کرد

هین سبکتر ای گرانان الرحیل

سوی آن دریای مردی و بقا

مردوار ای مردمان هان الرحیل

آفتاب روی شه عالم گرفت

صبح شد ای پاسبانان الرحیل

همچو مرغان خلیلی سوی سر

زانک بی‌سر نیست سامان الرحیل

سوی اصل خویش یعنی بحر جان

جمع یاران همچو باران الرحیل

ای شده بگلربگان ملک غیب

کمترینه عاشق قان الرحیل

خانه و فرزند و بستر ترک کن

اسپ و استر زین و پالان الرحیل

پیش شمس الدین تبریزی شاه

خاک بی‌جان گشته با جان الرحیل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام