گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۰۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق

دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق

ور بدرد طبل شادی لشکر عشاق را

مژده انافتحنا دردمد سرنای عشق

زهر اندر کام عاشق شهد گردد در زمان

زان شکرهایی که روید هر دم از نی‌های عشق

یک زمان ابری بیاید تا بپوشد ماه را

ابر را در حین بسوزد برق جان افزای عشق

در میان ریگ سوزان در طریق بادیه

بانگ‌های رعد بینی می‌زند سقای عشق

ساقیا از بهر جانت ساغری بر خلق ریز

یا صلا درده به سوی قامت و بالای عشق

شمس تبریز ار بتاند از قباب رشک حق

قبه‌های موج خیزد آن دم از دریای عشق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام