گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ

گویند صبح نبود شام تو را دروغ

گویند بهر عشق تو خود را چه می‌کشی

بعد از فنای جسم نباشد بقا دروغ

گویند اشک چشم تو در عشق بیهده‌ست

چون چشم بسته گشت نباشد لقا دروغ

گویند چون ز دور زمانه برون شدیم

زان سو روان نباشد این جان ما دروغ

گویند آن کسان که نرستند از خیال

جمله خیال بد قصص انبیا دروغ

گویند آن کسان که نرفتند راه راست

ره نیست بنده را به جناب خدا دروغ

گویند رازدان دل اسرار و راز غیب

بی‌واسطه نگوید مر بنده را دروغ

گویند بنده را نگشایند راز دل

وز لطف بنده را نبرد بر سما دروغ

گویند آن کسی که بود در سرشت خاک

با اهل آسمان نشود آشنا دروغ

گویند جان پاک از این آشیان خاک

با پر عشق برنپرد بر هوا دروغ

گویند ذره ذره بد و نیک خلق را

آن آفتاب حق نرساند جزا دروغ

خاموش کن ز گفت وگر گویدت کسی

جز حرف و صوت نیست سخن را ادا دروغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

همایون نوشته:

با آنکه دروغ‌های زندگی‌ را بطور بسیار دقیق و گسترده جلال دین به کمک داستان‌های جمع آور شده و انتخاب شده و تصحیح شده در ماه نامه (مثنوی معنوی) که مجموعه‌ای پر ارزش در گنجینه ادب ایران و هم ردیف شاه نامه است مورد بررسی قرار و آموزش می‌‌دهد ولی این غزل هم به دروغ می‌‌پردازد

دروغ مقوله‌ای اجتماعی است که افرادی با توافق یکدیگر بر باور‌ها و نشانه‌های مشترک و بطور خودکار می‌‌سازند و امور خود را با آنها پیش می‌‌برند و منافع خود را تامین می‌‌کنند

ولی سخن راست از هم نشینی با دوست پدید می‌‌اید و اجتماعی و مشترک با دیگران نیست سخن دل‌ است و تازه و نو و از دیگری نقل قول نمی شود و به لحظه بستگی دارد و عمر آن کوتاه است مگر آنکه با راز و رمز سخن و سخن شناس آمیخته گردد و جاودانه شود

مثل داستان‌های مربوط به پیامبران و اسطوره‌های آدمیان که از راستی‌ پایداری برخوردار است هر چند که نزد روشنفکر خیالی و ناراست به نظر آید زیرا آنها با سخن آشنا نیستند و بجای گوش تیز چشمان خود را تیز کرده اند و تا چیزی را نبینند باور نمی کنند غافل از اینکه این گوش است که همه چیز را می‌‌شوند و چشم تنها بعضی‌ چیز‌ها را می‌‌بیند و اگر چیزی را لازم نداشته باشد اصلا توجّهی به آن ندارد و این گوش است که معنی‌‌ها را می‌‌فهمد که چشم اصلا ارتباطی‌ با آنها ندارد مثل جاودانگی مثل راز مثل خدا مثل بزرگی و بسیاری دیگر

کانال رسمی گنجور در تلگرام