گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ما را سفری فتاد بی‌ما

آن جا دل ما گشاد بی‌ما

آن مه که ز ما نهان همی‌شد

رخ بر رخ ما نهاد بی‌ما

چون در غم دوست جان بدادیم

ما را غم او بزاد بی‌ما

ماییم همیشه مست بی‌می

ماییم همیشه شاد بی‌ما

ما را مکنید یاد هرگز

ما خود هستیم یاد بی‌ما

بی ما شده‌ایم شاد گوییم

ای ما که همیشه باد بی‌ما

درها همه بسته بود بر ما

بگشود چو راه داد بی‌ما

با ما دل کیقباد بنده‌ست

بنده‌ست چو کیقباد بی‌ما

ماییم ز نیک و بد رهیده

از طاعت و از فساد بی‌ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام