گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

باز درآمد طبیب از در ایوب خویش

یوسف کنعان رسید جانب یعقوب خویش

بهر سفر سوی یار خانه برانداخت دل

دید که خود بود دل خانه محبوب خویش

دل چو فنا شد در او ماند وی او کشف شد

آنچ بگفت او منم طالب و مطلوب خویش

شکر که عیسی رسید عازر ما زنده شد

شکر که موسی نمود معجزه خوب خویش

شکر که موسی برست از همه فرعونیان

شکر که عاشق رسید در کنف خوب خویش

شکر که خورشید عشق از سوی مشرق بتافت

در دل و جان‌ها فکند آتش و آشوب خویش

شکر که ساقی غیب شست به می جمله عیب

شکر که طالب رهید از غم دلکوب خویش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام