گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۶۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آن مه که هست گردون گردان و بی‌قرارش

وان جان که هست این جان وین عقل مستعارش

هر لحظه اختیاری نو نو دهد به جان‌ها

وین اختیارها را بشکسته اختیارش

من جسم و جان ندانم من این و آن ندانم

من در جهان ندانم جز چشم پرخمارش

آن روی همچو روزش وان رنگ دلفروزش

وان لطف توبه سوزش وان خلق چون بهارش

عشقش بلای توبه داده سزای توبه

آخر چه جای توبه با عشق توبه خوارش

چون دوست و دشمن او هستند رهزن او

ماییم و دامن او بگرفته استوارش

از عشق جام و دورش شاید کشید جورش

چون گوش دوست داری می‌بوس گوشوارش

من حلقه‌های زلفش از عشق می‌شمارم

ور نه کجا رسد کس در حد و در شمارش

لطفش همی‌شمارم دل با دم شمرده

جانیش بخش آخر ای کشته زار زارش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

چون دوست و دشمن او هستند رهزن او
ماییم و دامن او بگرفته استوارش

به نظر میرسد در بیت ششم به صورت بالا کلمه ” او ” بعد از کلمه دشمن زائد میباشد .

پاسخ: در برخی اشعار کهن گویا گاهی کلمات منتهی به «وست» مثل دوست و پوست را باید «دوس» و «پوس» خواند. به این جهت ممکن است این بیت درست باشد. دوستان لطفاً با نسخهٔ چاپی مقابله کنند، درستش را اطلاع دهند.

Mohsen Maesumi نوشته:

کلیات دیوان شمس تبریزی به اهتمام پرویز بابایی مطابق نسخه استاد فروزانفر انتشارات نگاه و نشر قلم چاپ اول ١٣٧١
“چون دوست و دشمن او هستند رهزن او”
درست است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام