گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گفتی که گزیده‌ای تو بر ما

هرگز نبدست این مفرما

حاجت بنگر مگیر حجت

بر نقد بزن مگو که فردا

بگذار مرا که خوش بخسپم

در سایه‌ات ای درخت خرما

ای عشق تو در دلم سرشته

چون قند و شکر درون حلوا

وی صورت تو درون چشمم

مانند گهر میان دریا

داری سر ما سری بجنبان

تو نیز بگو زهی تماشا

آن وعده که کرده‌ای مرا دوش

کو زهره که تا کنم تقاضا

گر دست نمی‌رسد به خورشید

از دور همی‌کنم تمنا

خورشید و هزار همچو خورشید

در حسرت تست ای معلا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهریار نوشته:

ادم احساس میکنه عقده هاش خالی میشه با خوندن این غزل
حیف خود مولانا نیست تشکر کنیم ازش واقعا

کانال رسمی گنجور در تلگرام