گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چون خانه روی ز خانه ما

با آتش و با زبانه ما

با رستم زال تا نگویی

از رخش و ز تازیانه ما

زیرا جز صادقان ندانند

مکر و دغل و بهانه ما

اندر دل هیچ کس نگنجیم

چون در سر اوست شانه ما

هر جا پر تیر او ببینی

آن جاست یقین نشانه ما

از عشق بگو که عشق دامست

زنهار مگو ز دانه ما

با خاطر خویش تا نگویی

ای محرم دل فسانه ما

گر تو به چنینه‌ای بگویی

والله که تویی چنانه ما

اندر تبریز بد فلانی

اقبال دل فلانه ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مونا نوشته:

منظور این است که مولانا اینقدر بزرگ است که در دل هیچ کس نمی گنجد

مونا نوشته:

منطور این است که مولانا اینقدر بزرگ است که در دل هیچ کس نمی گنجد

کانال رسمی گنجور در تلگرام