گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۹۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

برخیز و صبوح را برانگیز

جان بخش زمانه را و مستیز

آمیخته باش با حریفان

با آب شراب را میامیز

یاد تو شراب و یاد ما آب

ما چون سرخر تو همچو پالیز

ای غم اجلت در این قنینه‌ست

گر مردنت آرزوست مگریز

مرگ نفس است در تجلی

مرگ جعلست در عبربیز

مجلس چمنیست و گل شکفته

ای ساقی همچو سرو برخیز

این جام مشعشع آنگهی شرم

ساقی چو تویی خطاست پرهیز

ما را چو رخ خوشت برافروز

غم را چو عدوی خود درآویز

هشتیم غزل که نوبت توست

مردانه درآ و چست و سرتیز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن نوشته:

یا مولانا جلال الدین
ما را چو رخ خوشت برافروز…چقدر آرادگی در این شعر هست و چقدر امید… و چه پندی: برخیز و صبوح را برانگیز

محسن نوشته:

مرگ جعلست در عنبربیز: به غلط اینجا عبربیز نوشته شده.
دهخدا هم نوشته است: عنبر بیز مخفف عنبربیزنده . آنچه عنبر بیفشاند.
-عنبربیز کردن ; عنبر بیختن . عنبر افشاندن:
کابر آزار و باد نوروزی
درفشان می کنند و عنبربیز

کانال رسمی گنجور در تلگرام