گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در این سرما سر ما داری امروز

سر عیش و تماشا داری امروز

تویی خورشید و ما پیشت چو ذره

که ما را بی‌سر و پا داری امروز

به چارم آسمان پهلوی خورشید

تو ما را چون مسیحا داری امروز

دلا از سنگ صد چشمه روان کن

که احسان موفا داری امروز

تراشیدی ز رحمت نردبانی

که عزم کوچ بالا داری امروز

زهی دعوت زهی مهمانی زفت

که بر چرخ معلا داری امروز

به پیش هر کسی ماهی بریان

در آن ماهی تو دریا داری امروز

درون ماهی دریا کی دیدست

عجایب‌های زیبا داری امروز

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام