گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در این سرما سر ما داری امروز

سر عیش و تماشا داری امروز

تویی خورشید و ما پیشت چو ذره

که ما را بی‌سر و پا داری امروز

به چارم آسمان پهلوی خورشید

تو ما را چون مسیحا داری امروز

دلا از سنگ صد چشمه روان کن

که احسان موفا داری امروز

تراشیدی ز رحمت نردبانی

که عزم کوچ بالا داری امروز

زهی دعوت زهی مهمانی زفت

که بر چرخ معلا داری امروز

به پیش هر کسی ماهی بریان

در آن ماهی تو دریا داری امروز

درون ماهی دریا کی دیدست

عجایب‌های زیبا داری امروز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیدمهدی جهرمی نوشته:

سلام
مصرع اول بیت آخر چنین درست است:
درون ماهی ای دریا که دیده است
با سپاس از زحمات شما

همایون نوشته:

دریا درون ماهی‌ عظمت و بی‌ حدی زیبایی در هستی‌ را می‌‌رساند

هر چیز زیبا از درون زیبا و سرشاری خبر می‌‌دهد

عناصر هستی‌ از مجموعه هستی‌ از آغاز تا کنون می‌‌آیند و زندگی‌ در زمین همه را در خود دارد

همه کائنات در پیدایش زمین نقش دارد و حضور دارد

حقیقت را باید دید با تمامی زیبایی اون و هر چه بیشتر

حقیقت ثابت کردنی و فهمیدنی نیست این مانند یک میهمانی است که باید از آن برخوردار شد

مسیح ماهی‌ است و خورشید است و مهر. اینها در آیین قدیمی‌ مهر ریشه دارد

جایگاه خورشید آسمان چهارم است و پیک خورشید هم مقام چهارم در آیین مهر است

مهر در شب تاریک و سرد از دل‌ سخره‌ای بیرون می‌‌آید و به آسمان می‌رود و سوار بر گردونه خورشید به تماشای زمین می‌‌پردازد و انسان‌های با وفا و پیمان داران را پشتیبانی می‌‌کند

دل‌ همان نقش را دارد و می‌‌تواند به آسمان برود و با همه زیبایی‌ها ارتباط بر قرار کند

مهر زاییده آناهیتا نگهبان آب‌های پاک و روان است آنگونه که ماهی‌ و انسان و مسیح که خدا گونه است

کانال رسمی گنجور در تلگرام