گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چنان مستم چنان مستم من امروز

که از چنبر برون جستم من امروز

چنان چیزی که در خاطر نیابد

چنانستم چنانستم من امروز

به جان با آسمان عشق رفتم

به صورت گر در این پستم من امروز

گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل

برون رو کز تو وارستم من امروز

بشوی ای عقل دست خویش از من

که در مجنون بپیوستم من امروز

به دستم داد آن یوسف ترنجی

که هر دو دست خود خستم من امروز

چنانم کرد آن ابریق پرمی

که چندین خنب بشکستم من امروز

نمی‌دانم کجایم لیک فرخ

مقامی کاندر و هستم من امروز

بیامد بر درم اقبال نازان

ز مستی در بر او بستم من امروز

چو واگشت او پی او می‌دویدم

دمی از پای ننشستم من امروز

چو نحن اقربم معلوم آمد

دگر خود را بنپرستم من امروز

مبند آن زلف شمس الدین تبریز

که چون ماهی در این شستم من امروز

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

صفا از مولانا صفا نوشته:

[چشمک][بوسه][تعجب][تشویش][گل]

غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

چنان مستم چنان مستم من امروز

که از چنبر برون جستم من امروز

..

وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خواننده : ابر استاد یگانه محمد رضا شجریان

نوار : آسمان عشق

استاد به جای “” من امروز “” ، “” من امشب “” می خوانند
[گل]

شاد زی ، مهر ورز ، فراجهانی باش

گر خدا خواهد تا درودی دیگر بار بدرود

[تعجب][گل][تشویش]

ویرایش جدید ساغر