گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۵۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر

رخش کنار ندارد از او کنار مگیر

جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی

درآ چو شیر به جز شیر نر شکار مگیر

هوای نفس مهارست و خلق چون شتران

به غیر آن شتر مست را مهار مگیر

وجود جمله غبارست تابش از مه ماست

به ماه پشت میار و ره غبار مگیر

بران ز پیش جهان را که مار گنج تواست

تواش به حسن چو طاووس گیر و مار مگیر

چو خلق بر کف دستت نهند چون سیماب

ز عشق بر کف سیماب شو قرار مگیر

به حس دست بدان ار چه چشم تو بستست

ز گلشن ازلی گل بچین و خار مگیر

به بوی آن گل بگشاد دیده یعقوب

نسیم یوسف ما را ز کرته خوار مگیر

کیست یوسف جان شاه شمس تبریزی

به غیر حضرت او را تو اعتبار مگیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بهروز نوشته:

وجود جمله غبارست تابش از مه ماست
به ماه پشت میار و ره غبار مگیر

این ابیات انسان رو یاد جهان هولوگرافیک میندازه گویی مولانا به مدد شمس و در غالب سفر روح تصویری بسیار کامل تر از جهان های آفرینش میبیند.

غرقه ی وهمیم ورنه این محیط
از تنک آبی کناری بیش نیست.
ای شرر از همراهان غافل مباش
فرصت ما نیز باری بیش نیست

https://en.wikipedia.org/wiki/Holographic_principle
https://www.youtube.com/watch?v=HnETCBOlzJs

کانال رسمی گنجور در تلگرام