گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

اندر دل ما تویی نگارا

غیر تو کلوخ و سنگ خارا

هر عاشق شاهدی گزیدست

ما جز تو ندیده‌ایم یارا

گر غیر تو ماه باشد ای جان

بر غیر تو نیست رشک ما را

ای خلق حدیث او مگویید

باقی همه شاهدان شما را

بر نقش فنا چه عشق بازد

آن کس که بدید کبریا را

بر غیر خدا حسد نیارد

آن کس که گمان برد خدا را

گر رشک و حسد بری برو بر

کین رشک بدست انبیا را

چون رفت بر آسمان چارم

عیسی چه کند کلیسیا را

بوبکر و عمر به جان گزیدند

عثمان و علی مرتضا را

شمس تبریز جو روان کن

گردان کن سنگ آسیا را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام