گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر

گر با یکی نسازی آید یکی دگر

زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم

آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر

میراث مانده است جهان از هزار قرن

چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر

تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین

ور نی ندیدی تو در آفاق جانور

شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ

بر جای آفتاب ستاره‌ست یا قمر

گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او

مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر

زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست

بی‌کارشان ندارد و بی‌یار و بی‌سفر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام