گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

عشق را با گفت و با ایما چه کار

روح را با صورت اسما چه کار

عاشقان گوی‌اند در چوگان یار

گوی را با دست و یا با پا چه کار

هر کجا چوگانش راند می‌رود

گوی را با پست و با بالا چه کار

آینه‌ست و مظهر روی بتان

با نکوسیماش و بدسیما چه کار

سوسمار از آب خوردن فارغست

مر ورا با چشمه و سقا چه کار

آن خیالی که ضمیر اوطان اوست

پاش را با مسکن و با جا چه کار

عیسیی که برگذشت او از اثیر

با غم سرماش و یا گرما چه کار

ای رسایل کشته با نادی غیب

رو تو را با گفت و با غوغا چه کار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام