گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بکت عینی غداه البین دمعا

و اخری بالبکا بخلت علینا

فعاقبت التی بخلت علینا

بان غمضتها یوم التقینا

چه مرد آن عتابم خیز یارا

بده آن جام مالامال صهبا

نرنجم ز آنچ مردم می‌برنجند

که پیشم جمله جان‌ها هست یکتا

اگر چه پوستینی بازگونه

بپوشیدست این اجسام بر ما

تو را در پوستین من می‌شناسم

همان جان منی در پوست جانا

بدرم پوست را تو هم بدران

چرا سازیم با خود جنگ و هیجا

یکی جانیم در اجسام مفرق

اگر خردیم اگر پیریم و برنا

چراغک‌هاست کآتش را جدا کرد

یکی اصلست ایشان را و منش

یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی

که سرهاشان نباشد غیر پاها

در این تقریر برهان‌هاست در دل

به سر با تو بگویم یا به اخفا

غلط خود تو بگویی با تو آن را

چه تو بر توست بنگر این تماشا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وحیده ایراندوخت نوشته:

در بیت سوم چه مرد باید چه مزد باشد.

وحیده ایراندوخت نوشته:

در بیت نهم منش باید منشا باشد.

امین کیخا نوشته:

ایراندوخت بزرگوار گمان می کنم چه مرد ان عتابم درست باشد یعنی من کجا مرد ان سختگیری و سرزنشم من یعنی ناتوانمند ترم .
اما دومی منشأ درست است که فرموده اید

امین کیخا نوشته:

پوستین دوز را به فارسی واتگر می گفته اند

هنگامه حیدری نوشته:

استاد گرانقدر مرحوم فروزانفر در ذیل این غزل در خصوص دو بیت نخستین فرموده اند. این دو بیت قطعا از مولانا نیست و ر کشف الاسرار این دو بیت آمده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام