گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۷۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بهر شهوت جان خود را می‌دهی همچون ستور

وز برای جان خود که می‌دهی وانگه به زور

می‌ستانی از خسان تا وادهی ده چارده

در هوای شاهدی و لقمه‌ای ای بی‌حضور

آن سبدکش می‌کشد آن لقمه‌ها را تون به تون

می‌دواند مرده کش مر شاهدت را گور گور

لقمه‌ات مردار آمد شاهدت هم مرده‌ای

در میان این دو مرده چون نمی‌باشی نفور

چشم آخر را ببند و چشم آخر برگشا

آخر هر چیز بنگر تا بگیرد چشم نور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

شهوت به فارسی کهن ورن بوده و با شهوت زیستن ورنکامگی می شده است ولی آز هم گاهی می تواند شهوت باشد با یک کلی نگری و ساده گیری، اما در انگلیسی استاد چتیگ انرا appetite ترجمه کرده اند .

پیرایه یغمایی نوشته:

ده چهارده دادن: اصطلاح ده چهارده یا ده شش یا ده پنج و مانند آنها اصطلاحات سودخوران و رباخواران است.
می ستانی از خسان تا وادهی ده چهارده
درهوای شاهدی و لقمه‌ای، ای بی‌حضور

شمس الحق نوشته:

درود بر جناب یغمایی .

کانال رسمی گنجور در تلگرام