گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۷۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار

کر مادرزاد را با ناله سرنا چه کار

هر مخنث از کجا و ناز معشوق از کجا

طفلک نوزاد را با باده حمرا چه کار

دست زهره در حنی او کی سلحشوری کند

مرغ خاکی را به موج و غره دریا چه کار

بر سر چرخی که عیسی از بلندی بو نبرد

مر خرش را ای مسلمانان بر آن بالا چه کار

قوم رندانیم در کنج خرابات فنا

خواجه ما را با جهاز و مخزن و کالا چه کار

صد هزاران ساله از دیوانگی بگذشته‌ایم

چون تو افلاطون عقلی رو تو را با ما چه کار

با چنین عقل و دل آیی سوی قطاعان راه

تاجر ترسنده را اندر چنین غوغا چه کار

زخم شمشیرست این جا زخم زوبین هر طرف

جمع خاتونان نازک ساق رعنا را چه کار

رستمان امروز اندر خون خود غلطان شدند

زالکان پیر را با قامت دوتا چه کار

عاشقان را منبلان دان زخم خوار و زخم دوست

عاشقان عافیت را با چنین سودا چه کار

عاشقان بوالعجب تا کشته‌تر خود زنده تر

در جهان عشق باقی مرگ را حاشا چه کار

وانگهی این مست عشق اندر هوای شمس دین

رفته تبریز و شنیده رو تو را آن جا چه کار

از ورای هر دو عالم بانگ آید روح را

پس تو را با شمس دین باقی اعلا چه کار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

هر چند اعشی به عربی معنی شبکور دارد اما من دریغا گو می شوم اگر نام اعشی میمون را نیاورم .اعشا میمون شاعر عربی و پارسی که بسیاری از نام گلها را در شعر های عربی اش هم اورده است .خاندان منذر که عرب های فرهیخته و دلیر بودند در روزگار ساسانیان کار پرورش شاهپورهای ساسانی را به گردن می گرفتند و از میان ان ها بهرام گور شناخته و دانسته است .جایگاه فرماندهی ایشان در محل استان الانبار عراق امروزی است .گویا اعشا بسیار فارسی دوست داشته است و یک بار به دربار خسرو ی دوم گویا برای ترگمان امده است .درود بر همسایه دوستی و بزرگداری بزرگان !

امین کیخا نوشته:

هر جا اسم اعشا بیاید باید نام حسن ابن هانی اهوازی را هم اورد او بهترین نمونه غزل عربی را سرود و یک فارس اهوازی بوده است و شیوایی عربی اش به گونه ای بوده است که نام خیابانی در میانه بغداد را به نام او یعنی ابو نواس گذاردند ( یا گزاردند ) تا اینکه به دست نژاد پرست صدام حسین این نام بر افتاد ! درود به ابو نواس و به اعشی میمون

امین کیخا نوشته:

سرنا باید از سورنا باشد یعنی نایی که در سور می نوازند !

امین کیخا نوشته:

جهاز به فارسی می شود برگ و یا ساز و برگ

امین کیخا نوشته:

با درود به دوستان لغت سلیح را همیشه فردوسی برای سلاح به کار می برد و من سپس تر دریافتم سلیح از زریه است و ان لغت پهلوی زره می باشد یعنی ضریح هم که گرداگرد مغاک و ارامگاه می بندند از همین لغت زریه است چون به شکل چشمه ها و حلقه های زره است یعنی ضریح عربی از روی زریه است بعد ها سلیح هم ساخته شده است همه از زریه هستند و به همین دلیل فردوسی انها را اورده است .اما سلحشور لغتی قدیمی است شواهدی در ادب مانده از زبان اوستایی داریم از این لغت و پیوندی با شستن سلاح ندارد !

امین کیخا نوشته:

از لغت زخم ما یک لغت زخمند را هم داریم که کمتر به کار می رود

شمس الحق نوشته:

کلاس درس کاملی بود امین جان
اگر زخمند را همان زخمی معنی باشد ازنظرگاه حقیر ای بسا که زخمند دلپذیرتراست .
اما در خصوص نامگزاری کم لطفی میکنی با دوست .

سعید نوشته:

قطاعان را چگونه باید از مولانا بپذیریم که قطاع خود جمع قاطع است و دوباره با ان جمع بسته شده است مثل این است که بگوییم راهزنان های راه .استاد چه تو جیهی برای آن دارید

شمس الحق نوشته:

سعید جان
جمع قاطع قُطّاع است به ضم قاف ، اما قَطّاع به فتح قاف خود صفت است به معنی خیلی بُرنده وقطاع الطریق چنانکه خود فرمودی بمعنی راهزن ازاین معنی است ولذا جمع بستن آن بعنوان قَطاعان ایرادی ندارد وجمع من الجمع نیست . درانتظار میمانم تا استاد کیخا چه فرماید که خطاب شما هم ظاهراً ایشان را بود .

سعید نوشته:

در استادی جناب کیخا که شکی نیست اما مرادم از استاد در اینجا شما بودید جناب شمس الحق عزیز

سعید نوشته:

به گمانم با نگاهی به غوغا در لت دوم باید همان قطاع به ضم قاف را در نظر گرفت

شمس الحق نوشته:

سعید جان می خواهی بفرمایی چون آن غوغا بضم غین است پس این قطاعان هم بضم قاف باید باشد ، که اگرچنین است حقیر آن را نظریه ای یدیع وتازه در قوانین شعری میدانم که تا کنون نشنیده ام ، اما براستی این کلمۀ قطاع واژه ای بسیار شرور و پدرسوخته است که اولاً هرسه گون اعراب گزاری را دارد و هم با طای مشدّد میاید وهم بی تشدید که هریک اولاً معانی خاص خود را دارد وهم آنکه در جمع بستنش مصیبتی دیگرآغاز میشود از برای هریک . بهر حال اگرشما بخواهی میتوانم جدول کاملی از همۀ این انواع گزارش کنم اما کمی وقت میخواهد ، ضمن اینکه من دل خوشی ازاین جستجوهای گوگل و ویکی پدیا ندارم که اولاً انسان را سرانجام ازآنچه بوده گیج تر میکند و در پاسخ هایشان هم بقدری اشتباهات یافته ام که اعتمادم سلب شده است . در هر حال هرآنچه دوست فرماید چنان کنیم .

سعید نوشته:

من هم با شما هم رای و سازگار هستم در مورد جست و جوهای اینترنتی که گاهی واقعا گمراه کننده هستند و گاهی هم بی نتیجه میمانند اما در مورد قطاعان به مقدمه دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی بر غزلیات شمس مراجعه کردم که ایشان هم قطاع را با ضم قاف در نظر گرفته اند و دلیلشان هم این است که راهزن را قاطع را گویند و نه قطاع راه به فتح قاف به هر روی باز هم میخوانم شاید نتیجه به نتیجه محکم تری برخوردم

سعید نوشته:

پس نگاشت
دکتر کدکنی بر این باورند که جمع بستن جمع در اشعار مولانا و هم زمانان و معاصرانشان امری رایج بوده است

سعید نوشته:

پس نگاشت ۲
در حاشیه قبل نتیجه اول مبنی بر اشتباه بوده و زاید است و همچنین راه به اشتباه را نگاشته شده که به این ترتیب اصلاح میگردد،

شمس الحق نوشته:

این هم درست است وبه آن جمع من الجمع گویند

شمس الحق نوشته:

جناب دکترکدکنی را متاسفانه افتخارآشنایی ندارم و اما اگر ازچشم شما معتبرند لابد است که فرمایشی متین فرموده اند .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق نیکرای ما ، شفیع کدکنی مبارک استادی است من هم بر او درود می فرستم . نوشتارهای پر شماری در این سالیان درازدامن عمرش نوشته اند . او خراسانی است مانند فردوسی و اخوان

شمس الحق نوشته:

البته که نام استادکدکنی را میدانم که شهره آفاقند ، اما هرچه مغزم را کاویدم بیاد ندارم که ازایشان نبشته ای خوانده باشم پس حقیرهم درود میگوید ایشان را .

عشرت نوشته:

دوستان عزیر سلیح ممال سلاح است. لطفا به لغت نامه مراجعه کنید و هرگز به حاشیه ها اعتماد نکنید حتی حاشیۀ بنده. متأسفانه هرکس وارد ادبیات میشود بدون تخصص و با دو کتاب و مقاله خواندن صاحبنظر میشود. آیا ما میرویم به جای پزشکان نسخه بنوبسیم که آنان به جای ادیبان حاشیه مینویسند!!

امین کیخا نوشته:

عشرت جانم با درود به شما من کوچک شما هستم .شما هم بنویس مثلا بگو امین کیخا اشتباه کرد به فان دلیل ان موقع و همین حالا هم ممنون می شوم . کهتر شما کیخا .

امین کیخا نوشته:

عشرت جانم من هیچ کجا هم نگفته ام که صاحب نظر هم هستم نمی دانم چگونه به نظر شما این گونه رسیده است .اما زریه در صفحه ۴۰۴ کتاب فرهنگ پارسی است نوشته جلال الدین کزازی و اینکه سلیح در شاهنامه است که همه می دانند و اینکه سلحشور از شستن سلاح نیست نوشته دکتر پرتو است نویسنده فرهنگ واژه یاب و اینکه ضریح مشجر است مانند زره هم ادم در نگاه می فهمد و دیگر نیاز به پیچیده شدن ندارد وانگهی من فرصت شغلی و نان کسی را که نمی برم اگر کناره نویسی بکنم وانگهی اصلن شما راست می گویید من نیازی به ستوده شدن ندارم و از دشامیزی ( اختلاط نامناسب ) فضای مجازی اگاهم .

امین کیخا نوشته:

عشرت جانم من مدتی هست که می خواهم به نوشتن دیوان شمس روی بیاورم که می پندارم بهترین ارث برای یک فرزند تواند بود . چطور فکر میکنی ایا بهتر نیست من به همان نستعلیقم بپردازم و میدان را برای دوستان راست اندیش ( ارتودکس) در ادبیات بازتر بکنم ؟
کاش بنویسی و به فر و شکوه فارسی افزون کنی برادر یا خواهر . فارسی ملک مشاع همه مردم ماست بنویس من هم می نیوشم .

شمس الحق نوشته:

امین جان مباد که درخصوص سلیح وسلاح خطا کرده باشی . من نمیدانم فردوسی کجا سلیح را بجای سلاح بکاربرده و آیا این شستشوی سلاح درمعنی سلحشور را محض مزاح فرموده ای . آنچه هست خانم یا آقای عشرت پربیراه نمیگوید سلیح ممال یا امالۀ سلاح است وشما هم درخصوص زره که خود نوعی سلاح است راست میگویی و ازآنجا که درمثل مناقشه نیست وسخن ازممال ولاجرم اماله شد عرض میکنم که نسبت سلاح به سلیح مثل مستراح است به مستریح و سلحشور هم که به معنی جنگجوست اگرازکسی که شورسلاح درسر دارد حاصل شده باشد جای تعجب نیست واما درمورد زره وضریح اگرچه که هردو شباهت ظاهری وهم کاربردی دارد و می توان پذیرفت اما قدری زیاده رویست که بگوییم ضریح همان سلاح است . باقی بقایت .

امین کیخا نوشته:

شمس جانم مستراح هم از میسه یا میزه به معنی شاش و راه به معنی مسیر است و مستراح معنی استراحت گاه نمی دهد کجا به عربی مستراح را به کار می برده اند ؟ بلکه راهی بوده که برای میسک و میسه و یا مس کردن می سپرده اند . زیرا مستراح ها بیرون از خانه بوده اند همین حالا در بهبهان به شاش مسک می گویند اما مثانه انهم از لغت مس به معنی شاش است یعنی مسانه است ! یعنی منسوب به مس ! ولی وقتی مردم ما زبان خودشان را نفهمید ند رو کردن به توجیه کردن . کتاب را کتیب کردن نشعه شان کرد ! گمان شد که علم پیچیده ای است که رکاب را رکیب خواندن !

سعید نوشته:

شمس الحق جان یکی از جاهای خیلی مهم که سلاح را سلیح فرموده آنجاست که میفرماید. کشانی بدو گفت با تو سلیح نبینم همی جز فسوس و مزیح و مزاح را هم مزیح آورده چنانکه میبینیم ..

امین کیخا نوشته:

چگونه است که میزنای و میس نای را برای حالب می پذیریم ولی مسانه را با ان انه اشکار و بزرگ مثانه می نویسیم ! البته من این ها را برای نخستین بار می نویسم و مستراه را با ان مس اشکارش نمی شود. ندید !

امین کیخا نوشته:

نشئه ببخشید نشعه نوشته شد

امین کیخا نوشته:

رویهمرفته راست اندیشی ادبی ( orthodox) دردی دارد و ان این است که تنگ میدان است و چیزی نو را نمی پذیرد و باطنی بودن دشواریش لغزش است ولی دراز دامن تر و شنیدنی تر است و دل هنوز ابزار یافتن اگاهی !

امین کیخا نوشته:

مردم از هم زاده می شوند و زبانها نیز ، انسان به دلیل انسان بودن به فرایند زیا و در جریان سازش و دیگر شدن و گردانش واژه ها اگاهی می یابد . من گمان می کنم واژه حس کردنی است، چشیدنی است . ذوقی !

شمس الحق نوشته:

دکترجان میفرمایی میتوانست بگوید با تو سلاح نبینم …. فسوس ومزاح و عمدا این کار را کرده و بجای مزاح گفته مزیح که بتواند بجای سلاح بگوید سلیح . من فکرمبکنم شما کل این بساط را درجهان جمع آوری وهمه زبانها روی هم بریزی ویک زبان درست حسابی ازاینها حاصل فرمایی بنام زبان شیرین پارسی که همه مردمان جهان با یک زبان تکلم فرمایند . والله جدی عرض میکنم
حال که سخن بدینجا رسید من همیشه به این آمریکایی جماعت میگویم شما احمق ترین مردمانید و چون میگفتند چرا ؟ این سخن بر سرشان میکوباندم که شما چرا بزبان انگلیسی تکلم میکنید وچون میگفتند پس با چه زبان سخن گوییم میگفتم زبان آمریکایی ! زبان آمریکایی .

شمس الحق نوشته:

آقا تکلیف ایمیل ما چه شد

امین کیخا نوشته:

اما اینکه عشرت دلبند مرا بخاطر متخصص بودنم نهی می کند از درون شدن به ادبمندی ! جناب علی حصوری در جایی می فرماید پزشکی سه گونه بوده است نخست جادویی یعنی بکار گرفتن روان و روح در بهبود مردمان دوم مهر پزشک که با واژه درمان می کند و نیز کارد پزشک که به زبان دوستی برمانگری ( که جراحی ) است . اگر عشرت سخن مرا در گوش نمی گیرد باید که سخن ادیبان را بگیرد .

سعید نوشته:

اینجا هم جمود و ارتودکس دست از سرمان بر نمیدارد

امین کیخا نوشته:

شمس جانم برایت پیام فرستادم اگر گرفتی بگو تا از دست این تنگ نظری رخت به سویی بکشیم ! حالا نشانی تو حمید رضا را دارم !

شمس الحق نوشته:

سعید جان این خانم یا آقای عشرت کیست که دکتر کیخای ما را آزار داده است . گویا نمی دانسته با چه کس طرف است آن از دیروز حقیر و این هم از امروز دکترامین کیخا . اگراو از گنچور برود ما دیگر که را داریم و درآنصورت من هم میروم . تا دیر نشده به این جناب عشرت نصیحت کنید ازلحن بد خود از دکتر کیخا پوزش خواهی کند .

سعید نوشته:

شمس الحق جانم ولله که نمیدانم عشرت کیست و کی آمد و کی رفت و اصلا چرا آمد و اگر کامنتش را خوب بخوانی متوجه خواهید شد که شاید اشاره اش به من و شما هم بوده آنجا که میگوید هر کس با خواندن دو کتاب یا مقاله خود را صاحب نطر میداند اما خوب قبول دارم که اشاره مستقیمش به جناب دکتر بود ..حال اینکه شما به من نوشته اید که این آقا یا خانم عشرت کیست برایم خیلی سوال برانگیز است و تا اینجایش برایم باز به مراتب قابل تحمل است ولی اینکه از من خواسته اید به عشرت نصیحت کنم که پوزش بخواهد راستش اصلا از گلویم پایین نمیرود .به هر روی من از عشرت جان خواهش میکنم به خاطر برطرف شدن سوتفاهم ها نسبت به دیگران هم که شده بیایند و بنویسند باشد که اساتید را خوش آمد و نرفتند.از این گذشته استاد فکر میکنم اصلا مطرح کردن اینکه یکی میرود یا نمیرود واگر برود چنین میشود یا چنان یا من هم میروم اصلا کار شایسته ای نیست ولی اگر با خواهش من و پوزش و معذرت خواهی ام از شما وجناب کیخا و همه گنجور و همه مردم و عشرت و عشرت ها این موضوع ختم به خیر خواهد شد چرا که نه .من همینجا دیگر بار از عشرت جان میخواهم بیایند و بنویسند دست کم برای مبرا شدن دیگران

شمس الحق نوشته:

وتو ای عزیز! ای جان ! ای سعید ما
مگر آن کنارۀ کوتاهی که نبشتی و بر ارتودکس و جمود تاختی ، ناظر براین معنی نبود که شما هم از آن گونه گستاخی که بر یکی از نوادر روزگار ما برفت آزرده شدی ؟

عشرت نوشته:

سلام. آقای کیخای عزیز. من دوستدار شما و شغل شریفتان هستم و اگر مریض شوم دست به دامان همکاران شما خواهم شد حتماً، اما درد من و دیگر ادیبان همین به نظر رسیدن ها و به چشم آمدن هاست. ادیبات ذوق و احساس است اما ریشه یابی کلمات، معنی لغات، دستور و خیلی مباحث دیگر جای ذوق نیست. لطفا برای تمام گفته هاتان منابع بیاورید یا از حاشیه نویسی در این زمینه ها منصرف شوید. دیگر هم حرفی ندارم و بیشتر از این حواشی گنجور عزیز را به کلمات بی ربط خودم نسبت به شعر، سیاه نمیکنم.
راستی این هم برای شمس الحق عزیزم _ که دوست دارم نامشان را بدانم_ سپاس
که هر کو سلحیش بدشمن دهد
همی خویشتن را بکشتن دهد(فردوسی)
سلیح برادر بپوشید زن
نشست از بر باره ٔ گام زن (فردوسی)

امین کیخا نوشته:

عشرت جان من در نوشتنم موشکاف و در نگرستنم دانشیک هستم ولی نمی خواهم بلافم وگر نه اگر شما بدانی از من در فرهنگ نامه ایرانیکا هم گفته گیری و کناره نویسی پذیرفته اند شاید از نا دانشی خواندن نوشته های من در گنجور دست بردارید .من برای ایرانیکا چیزی نمی نویسم مگر پاسخ می گیرم جایی که بزرگان ایران شناسی می نویسند جایی که با فارسی و فرانسه و انگلیسی فکسنی نمی شود نوشت . من البته میدان را به شما وا می گذارم . و ارزو میکنم با نگاه علمی تان برای مردممان احترام و فر و شکوه بیافرینید که اگر چنین باشد من هم به خواستم رسیده ام .

سعید نوشته:

دکتر جانم شما را چه میشود آخر.پس تکلیف بقیه دوستداران شما و دانشتان چه میشود آخر برای چه یا که برای کسی که تکلیف خودش را هم نمیداند کسی که حتی خودش مشکلش را با شما نمیداند نمیداند مشکل پزشک بودن شماست یا ذوق نداشتنتان ویا ذکر نکردن منبع البته به نظر ایشان .به نظرم بایستی ندیده میگرفتید پیام ایشان را که ارزشی برای دیده شدن در آن نیست

کانال رسمی گنجور در تلگرام