گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

امیر حسن خندان کن چشم را

وجودی بخش مر مشتی عدم را

سیاهی می‌نماید لشکر غم

ظفر ده شادی صاحب علم را

به حسن خود تو شادی را بکن شاد

غم و اندوه ده اندوه و غم را

کرم را شادمان کن از جمالت

که حسن تو دهد صد جان کرم را

تو کارم زان بر سیمین چو زر کن

تو لعلین کن رخ همچون زرم را

دلا چون طالب بیشی عشقی

تو کم اندیش در دل بیش و کم را

بنه آن سر به پیش شمس تبریز

که ایمانست سجده آن صنم را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام