گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مرا یارا چنین بی‌یار مگذار

ز من مگذر مرا مگذار مگذار

به زنهارت درآمد جان چاکر

مرا در هجر بی‌زنهار مگذار

طبیبی بلک تو عیسی وقتی

مرو ما را چنین بیمار مگذار

مرا گفتی که ما را یار غاری

چنین تنها مرا در غار مگذار

تو را اندک نماید هجر یک شب

ز من پرس اندک و بسیار مگذار

مینداز آتش اندک به سینه

که نبود آتش اندک خوار مگذار

دمم بگسست لیکن بار دیگر

ز من بشنو مرا این بار مگذار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

 عیسی نوشته:

شعر رو به صورت زیر در دیوانی خواندم:
مرا یارا چنین بی‌یار مگذار
ز من مگذر مرا مگذار مگذار

به زنهارت درآمد جان چاکر
مرا در هجر بی‌ زنهار مگذار

طبیب جان نه، بل عیسیّ وقتی
مرو، ما را چنین بیمار مگذار

مرا گفتی که ما را یار غاری
چنین تنها مرا در غار مگذار

مینداز اندکی آتش به سینه
که نبود آتش اندک خوار،‌مگذار

دمم بگسست لیکن بار دیگر
زمن بشنو، مرا این بار مگذار

ز غم خوردن ملول است این دل من
ترحم کن مرا غمخوار مگذار

خمش گشتم ولی از لطف عامت
مرا بی راتی و ادرار مگذار

چو دیدی شمس تبریزی در این دل
درون سنیه ات اغیار مگذار

کانال رسمی گنجور در تلگرام