گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۲۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر

پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر

ساقی روح چون تویی کشتی نوح چون تویی

تا که تهیست ساغرم خون چه پرست این جگر

طعنه زند مرا ز کین رو صنمی دگر گزین

در دو جهان یکی بگو کو صنمی کجا دگر

آن قلمی که نقش کرد چونک بدید نقش تو

گفت که‌های گم شدم این ملکست یا بشر

جان و جهان چرا چنین عیب و ملامتم کنی

در دل من درآ ببین هر نفسی یکی حشر

عشق بگوید الصلا مایده دو صد بلا

خشک لبی و چشم تر مایده بین ز خشک و تر

چونک چشیدی این دو را جلوه شود بتی تو را

شهره یکی ستاره‌ای بنده او دو صد قمر

فاش بگو که شمس دین خاصبک و شه یقین

در تبریز همچو دین اوست نهان و مشتهر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

داود نوشته:

عشق مولانا به شمس فراتر از روابط انسانى است که ما میشناسیم. انسانها در نهایت علاقه هم اعتماد دیوانه وارى به هم ندارند. مولانا چنان خود را غرق در شمس میبیند که در تمجید و تکریم او چنان پیش میرود که گاه خواننده گمان میبرد شاید مولانا در حال وصف معبود خوبش است . مشاهده کمالات ذات حضرت حق در وجود شمس (در مقام خلیفه الهى انسان) چنان عمیق بوده که باعث شده برخى پیروان او نسبت کفر به شمس داده و او را برانند. شاید وجود حضرت شمس از بارزترین مصادیق اختلاف پیروان مولانا در قونیه و مولانا شناسان عارف مسلک در ایران باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام