گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد

بیننا و بینه قبل التجلی الف واد

جاء من یحیی الموات و الرمیم و الرفات

ایها الاموات قوموا و ابصروا یوم التناد

طارت الکتب الکرام من کرام کاتبین

ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجهتاد

جاء نا میزاننا کی تختبر اوزاننا

ربنا اصلح شأننا اوجد به عفو یا جواد

اضحکوا بعد البکا یا نعم هذ المشتکا

قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد

پارسی گوییم شاها آگهی خود از فؤاد

ماه تو تابنده باد و دولتت پاینده باد

هر ملولی که تو را دید و خوش و تازه نشد

آب نابش تیره باد و آتشش بادا رماد

خوابناکی که صباحت دید وز جا برنجست

چشم بختش خفته بادا تا الی یوم المعاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام